خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )
410
بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )
حس در اين باب بالعرض كمك خواهد نمود . 2 - هرگاه نفس حكمى در جزئيات محسوسات ، به صورت مستمر و مداوم ادراك كند ، همانگونه كه در استقرا از جزئيات به كلى پىمىبريم ، در اين موارد نيز نفس از آن جزئيات بر يك حكم كلى اوّلى ( بديهى ) آگاه مىشود . اما تفاوت اين ادراك با استقرا در اين است كه در استقرا ظنى است ، اما در اينجا يقينى بوده و هيچگونه اشتباه و ترديدى در آن راه ندارد . و استقرا در اين موضع مفيد حكم نيست بلكه بر اثر استقرا صرفا تذكر و تنبهى كه معدّ و زمينهساز براى نفس است ، حاصل مىشود ، و نفس بعد از حصول حكم ، ديگر جزئيات را ملاحظه نمىكند ، در حالى كه در استقرا ، همواره جزئيات موردنظرند . بيشتر مقدمات هيأت و علم طبيعى مانند آنكه : ستاره داراى طلوع و غروب است ، حركت ثوابت حافظ وضعى است ، آتش خفيف و زمين ثقيل است و . . . - از اين قبيل است . حتى حكم به اينكه كل بزرگتر از جزء است ، در مبادى فطرتهاى كودكان به همين نحو به دست مىآيد ، منتهى كودكان وقتى به كمال عقلانى مىرسند استقراء گذشته را فراموش كرده و مىپندارند كه هميشه در عقلهاى آنها ، اين تصديق وجود داشته است . ازاينرو كسانى را كه در فطرت ناقص مىباشند ، و حتى بعضى از عاقلان اهل نظر را براى تصديق اوليات به اينگونه از استقرا توجه و تنبيه مىدهند . مثلا قابليت تجزيهء هر جسمى را مىتوان با اين مثال نشان داد كه هرگاه دو جسم از دو سو به شىء سومى متصل باشند به نحوى كه آن شىء سوم مانع ارتباط آندو با يكديگر باشد پس حكم به تجزيهء آن شىء سوم ضرورى است زيرا شىء سوم از هر طرف به يكى از دو شىء مربوط بوده پس تجزيهپذير است . 3 - در برخى موارد از راه تجربه ، به يك حكم يقينى دست مىيابيم و همانگونه كه گفتيم اين امر مركب از استقرا و قياس است . 4 - حس ، نشانگر يك قياس جزئى باشد . بدينگونه كه حكمى كلى بر يك جنس معلوم باشد و بعد از احساس بعضى از جزئيات آن جنس ، به تصور يك نوع از انواعى كه در تحت آن جنس است دست يابيم و به وسيلهء قياس ، از حكم جنس به حكم نوع برسيم . بدينگونه حس مىتواند ما را در دستيابى به يك تصديق كمك كند . و اين قسم