خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )

378

بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )

ج - خطابه و شعر به مطالب جزئى تعلق دارند ، در حالى كه برهان اين‌گونه نيست . مغالطه و جدل اگرچه به مطالب كلى تعلق دارند اما بايد توجه داشت كه مغالطه ، بالذات نفعى ندارد بلكه از اين جهت مفيد است كه بايد از آن دورى جست و اين نفع بالعرض است ، و نيز اگرچه مواد جدل به وجهى عام‌تر از برهان‌اند - زيرا در اغلب موارد آن‌چه صادق است مشهور است ولى اين‌گونه نيست كه هرچه مشهور است صادق هم باشد - اما اين عموميت بالعرض است ، زيرا ضرورتى ندارد كه هرچه مشهور باشد صادق هم باشد در حالى كه در قياس اين عموميت ، ذاتى است ، چراكه جزء صورى است . ازاين‌رو بايد مبحث برهان بر اين مباحث تقدم داشته باشد . فصل دوم : احوال صناعات پنج‌گانه و مبادى اصناف قياسات در آغاز اين صناعت ، گفته شد كه هر تعليم و تعلّم ذهنى ، بايد قبلا سابقه‌اى ( علمى ) داشته باشد . توضيح اين سخن ايجاب مىكند كه چند بحث مطرح شود : الف - اكتساب و فراگيرى كه به معنى بيرون آوردن چيزى از قوه به فعليت است ، بايد به هيأتى تعلق داشته باشد . آن هيأت داراى دو نسبت است يكى با رساننده و فاعل آن هيأت - زيرا هرچه از قوه به فعليت مىرسد ، نيازمند كسى است كه آن را به فعل درمىآورد - و ديگر با قابل و محلّ آن . هرگاه آن هيأت ، علم باشد ، نسبت اول تعليم ناميده مىشود - خواه رسانندهء آن هيأت استاد باشد يا نيروى فكر و يا چيزى ديگر - و نسبت دوم ، تعلّم است ، خواه قابل و محل آن هيأت شاگرد باشد يا نيروى ادراك يا غير آن . از آن‌جا كه مراد و مقصود در اين موضع علم مكتسب ( دانش آموختنى ) است ، آن را با هريك از اين‌دو نسبت ( تعليم و تعلّم ) در نظر گرفته‌اند تا علم غيرمكتسب ( دانش خداداد ) از آن خارج باشد . ب - تعليم و تعلم به گونه‌هاى مختلفى ممكن است وجود داشته باشد : 1 - تعليم و تعلم فكرى : و آن بدين‌گونه است كه تأليف مقدمات از حدود ، يا تصور حدود ، بعد از زحمت طلب آن‌ها به وسيلهء اكتسابى باشد كه نيروى فكر كرده است . 2 - تعليم و تعلّم حدسى : بدين‌گونه كه بدون زحمت طلب آن‌ها ، بعضى از تأليفات يا