خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )

368

بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )

ضمير چنان‌كه قبلا گفته‌ايم ، قياس ضمير قياسى است كه كبراى آن حذف شده باشد و علت حذف شدن يا اين است كه آن كبرى در نهايت وضوح است - مانند : خط الف ب و خط الف ج از يك مركز به يك محيط واقع شده‌اند پس متساوى هستند ، يا از آن‌رو كبرى حذف مىشود كه نمىخواهيم كذب آن معلوم گردد ، مثلا مىگوييم فلان شخص شب‌ها بيرون از منزل است پس خائن است - زيرا اگر كبرى را ذكر كنيم ، كذب آن ظاهر مىگردد . اين صنف بيش‌تر در خطابيات قرار مىگيرد . دليل دليل از نظر بعضى متقدمان ، قياسى است كه كبراى آن به صورت رأى باشد . رأى ، مقدمهء محموده‌اى است كه در آن به وجود يا عدم چيزى حكم شده باشد و يا اين‌كه حكم شده باشد كه فلان چيز بودنى يا نبودنى ، انجام دادنى يا انجام ندادنى است ، و آن حكم يا عام بوده و يا در اكثر موارد باشد . حتى اگر آن مقدمه ، كلّى باشد ، به صورت مهمل و بدون سور استعمال مىشود ، مانند : الاصدقاء ناصحون - من طلب و جدّ وجد - اضاعة الفرصة غصّة و امثال اين‌ها ، در قياس‌هايى قرار مىگيرند كه صغراى آن شخصى باشد . در اكثر موارد همان‌گونه كه در محاورات رايج است صغرى حذف مىشود . علت نام‌گذارى اين قياس به « دليل » اين است كه مقدمهء كبرى دليل حصول آن حكم در شخص مذكور است . قياس علامت اين قياس ضميرى است كه اوسط آن علامت حصول اكبر براى اصغر است . و بر هيأت اشكال مختلف واقع مىشود . مثال قياس علامت در شكل اوّل : اين زن شير دارد ، پس زاييده است ! مثال قياس علامت در شكل دوم : رنگ اين زن زرد است پس آبستن است ! مثال شكل سوم : شجاعان ظالم‌اند ، زيرا حجّاج شجاع و ظالم بود ! از ميان اين قياس‌ها ، آن‌چه بر هيأت شكل اوّل باشد ، عموميت و اطراد داشته اما در ساير اشكال اين‌گونه نيست . زيرا در شكل دوم ، اوسط از اصغر و اكبر عام‌تر بوده و در