خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )
356
بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )
كنند ، مانند انسان حيوان ناطق است ، هيچ حيوانى ناطق نيست كه در اين مثال مقصود از اكبر « ناطق » است . همچنين ممكن است از قياسهاى مركب ، مقدمات متقابل نتيجه دهند و اين رايجتر است . مصادره بر مطلوب اول هرگاه مطلوب ، خود به عنوان يكى از مقدمات قياس قرار گرفته باشد ، آن را مصادره بر مطلوب اول خوانند . حتما دو حد ديگرى كه در يك مقدمه قرار مىگيرند ، يك چيز خواهند بود . اما آنچيز با حيلههاى گوناگون ، مانند آوردن اسماى مترادف ، يا نوعى از تلبيس ، دو چيز قلمداد مىشود و يكى بر ديگرى حمل مىگردد . اين عمل در مغالطه به كار مىرود . همانگونه كه سلب شىء از خودش شنيعترين محال است ، ايجاب شىء بر خودش مشهورترين حق است ؛ مصادرهء بر مطلوب گاه ظاهر است گاه مخفى . در هردو صورت ، يا حقيقى است يا ظنى يا برحسب شهرت . مصادرهء بر مطلوبى كه ظاهر باشد ، مانند كل انسان بشر و كل بشر ناطق فكل انسان ناطق . در اين قياس ، نتيجه دقيقا همان كبرى است . اينگونه موارد كمتر ممكن است خللش پوشيده بماند . اما مخفى در مواردى است كه قياس مركب باشد و ميان نتيجه و مقدمه مقدارى فاصله بيفتد و به همين سبب اين مصادره ، رواج پيدا كند . هرچه ميان مقدمات و نتايج فاصلهء بيشترى باشد ، اينگونه مصادره به پذيرش و قبول نزديكتر خواهد بود . مانند آن كه براى اثبات اين مسألهء هندسى كه « هرگاه خطى بر دو خط موازى قرار گيرد ، دو زاويهء حادث در يك جهت مساوى دو قائمه خواهد بود » ، اينگونه استدلال كند : اگر دو زاويهء مساوى دو قائمه نباشند ، به هم مىرسند و بنابراين مثلثى حادث مىشود كه دو زاويهء آن مساوى دو قائمه است و اين خلف است . اين استدلال مصادره بر مطلوب است ، زيرا حكم دوم را مىتوان به حكم اول بيان نمود . بنابراين حكم اول يكى از مقدمات حكم دوم مىگردد و لازمهء آن اين است كه دو ركن يك مقدمه مشترك باشند . اما مصادرهء بر مطلوب ظنى ، بدينگونه است كه آندو حد ، دو امر متساوى باشند . مانند ضاحك و متعجب يا آنكه خاص و عام باشند ، اما برحسب ظن و گمان يك امر