خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )

30

بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )

ديگر بدون ضد . مثلا كلمهء « طاق » اگر در مورد عدد به كار رود ، ضد جفت است ، اما اگر در مورد ساختمان باشد ، ضد ندارد . يا اين‌كه هردو داراى ضد هستند ، اما ضد هر كدام با ديگرى مختلف است ، مانند كلمهء « تيز » كه اگر مقصود صدا و آواز تيز باشد ، ضد آن گران و سنگين است و اگر مقصود جسم سخت و سفت باشد ، ضد آن كند است . يا كلمهء « گران » كه در يك صورت ضدش « سبك » است و در صورت ديگر ضدش « تيز » . همچنين ممكن است هردو داراى ضد باشند و ضد هر كدام با ديگرى اختلاف نداشته باشد ، اما يكى از آن‌دو ، چيزى ميان ضدش و خودش واسطه شود ولى ديگرى اين‌گونه نيست . مانند « زاويهء حاده » كه ضدش « منفرجه » است ، ولى در دو خط مستقيم ميان آن‌دو ، متوسطى است كه آن عبارت است از زاويهء قائمه . اما در صورتى كه يك ضلع مستقيم باشد و ديگرى مستدير [ مدور ] ، چيزى به عنوان متوسط و واسطهء بين منفرجه و حادّه وجود ندارد . به همين صورت بايد ساير موارد رفع اشتباه را قياس نمود . بايد توجه داشت كه مقصود از ضد در جملات فوق « مقابل » است ، نه ضد حقيقى و اين معنى عام‌تر از ضد حقيقى است . 2 - ممكن است يك لفظ به اعتبارى متواطى باشد و به اعتبار ديگر مشترك . مثلا كلمهء « چشمه » كه وقتى به يك چشمهء آب اطلاق شود به صورت تواطى بر چشمهء آب ديگر نيز اطلاق مىشود . اما وقتى با يك چشمهء ترازو مقايسه شود ، به صورت اشتراك لفظى خواهد بود . 3 - ممكن است يك لفظ مشترك بر دو معنى اطلاق شود ، اما در يكى از دو معنى فقط به اعتبار وجود يك جهت باشد و در معنى ديگر به اعتبار وجود دو جهت . مانند كلمهء « اسود » ( سياه ) بر شخصى كه سياه باشد و نامش هم اسود باشد ( كه از دو جهت بر او كلمهء اسود اطلاق مىشود ) و بر قير كه فقط از يك جهت بر آن اسود اطلاق مىشود . 4 - ممكن است يك لفظ به صورت اشتراك بر يك شخص اطلاق شود ، اما به دو جهت ، مانند اطلاق لفظ « اسود » بر انسان سياهى كه نامش اسود است . به همين صورت ممكن است به اعتبارات بسيارى ، مسائل زيادى را بيان نمود ، اما اين مقدار به عنوان نمونه ، كافى است .