خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )

287

بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )

قياسى كه منتج مطلوب است ، حاصل شود . چنان‌كه آمده است ، قضيهء متصله يا لزومى است يا اتفاقى ؛ و لزومى يا حقيقى است يا لفظى . اگر تأليف مقدمات لزومى حقيقى مشتمل بر اوضاع محال نباشد ، نتايج اين تأليف بدون اشتباه لزومى حقيقى خواهد بود ، مگر در موضعى كه بيان انتاج مبنى بر عكس موجبه باشد ، زيرا بنابر آن‌كه عكس قضيهء لزومى ، لزومى است در آن موضع نيز نتيجه لزومى باشد ، اما بنابر آن‌كه عكس قضيهء لزومى ، استصحابى است ، نتيجه استصحابى خواهد بود . اصل باب قياس‌هايى است كه منتج لزومى هستند . آن‌چه در علوم واقع مىشوند نيز از همين صنف هستند . هرچه غيرلزومى است در مجادلات ، مغالطات و غيره واقع مىشود . نتيجهء قياس‌هايى كه لزومى بسيط يا مختلط يا لزومى حقيقى هستند ، لزومى لفظى خواهد بود . مثال لزومى لفظى : اگر انسان صهال باشد ، حيوان است ، اگر انسان حيوان باشد ، حساس است و نيز اگر انسان صهال باشد ، اسب است و اگر انسان اسب باشد ، حيوان است . از آن‌جا كه اصغر در شكل اوّل و دوم مشتمل بر وضع محالى است ، از اين اختلاط نمىتوان به نتيجهء لزومى حقيقى دست يافت . اما در شكل‌هاى سوم و چهارم امكان رسيدن به نتيجهء لزومى حقيقى وجود دارد . مثلا مىگوييم : اگر انسان اسب باشد ، حيوان است ، اگر انسان اسب باشد ، راه رونده است . علت امكان نتيجهء لزومى حقيقى اين است كه در نتيجه : وضع محال ممكن است ساقط شود . بنابراين نتيجهء اين اختلاطات از نظر صورت ، احتمال هردو صنف لزومى را دارد . از لزومى لفظى و اتفاقى خالص ، نتيجه‌اى به دست نمىآيد . مثلا : اگر پنج زوج است ، عدد است ، اگر پنج عدد است ، انسان ناطق است . نتيجهء اين اقتران نه از نظر لزوم صادق است نه به حسب اتفاق . اگر صغرى اتفاقى باشد ، كبرى مىتواند لزومى لفظى در شكل اوّل باشد . اتفاقى بسيط و مختلط با لزومى حقيقى نتيجه مىدهد ، اما اين نتيجه‌گاه اتفاقى است گاه لزومى حقيقى ، مانند اگر انسان حيوان باشد ، حساس است ، اگر انسان حساس باشد ، الاغ ناهق است و نيز اگر آفتاب طالع باشد ، بخارها متصاعد مىگردند ، اگر بخارها