خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )
254
بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )
هم بدان اشاره كرده بوديم ، اگر دائم جزئى باشد ، باز هم منتج نخواهد بود . اما اگر دائم سالبه و نيز كلى باشد ، از راه عكس و قلب مقدمات مىتوانيم آن را به شكل اوّل برگردانيم . ازاينرو اگر افرادى حكم به انتاج اختلاط ممكن و دائم كنند ، در شكل اوّل بايد منتج باشد . بنابراين از ايندو مقدمه : « هيچ زنگى ، سفيدپوست نيست دائما و هر انسانى سفيد است به امكان » بايد نتيجهگيرى كنيم كه پس : « هيچ زنگى انسان نيست » در حالى كه اين نتيجه باطل است و از همينجا پى مىبريم كه سخن اين افراد فاسد است . بايد دانست كه ميان ممكن خاص و دائم صرف مختلف در اين شكل ، هشتگونه اختلاط ممكن است : 1 - صغرى ممكن موجبه ، كبرى دائم سالبه و هردو كلى . 2 - عكس اين صورت . 3 - صغرى ممكن سالبه و كبرى دائم موجبه و هردو كلى . 4 - عكس صورت سوم . 5 - صغرى ممكن موجبهء جزئى و كبرى دائم سالبهء كلى . 6 - صغرى ممكن سالبهء جزئى ، كبرى دائم موجبهء كلى . 7 - صغرى دائم سالبهء جزئى ، كبرى ممكن سالبهء كلى . 8 - صغرى دائم سالبهء جزئى ، كبرى ممكن موجبهء كلى . از اين هشت ضرب چهار ضربى كه مشتمل بر سالبهء دائم است ، براساس نظريهء افرادى كه چند سطر بالاتر بدان اشاره كرديم ، از راه عكس و قلب و افتراض منتج بوده اما چهار ضرب ديگر عقيم است . اما اگر كلّى دائم و ضرورى از نظر دلالت متساوى باشند ، براساس بيانى كه پيشتر اشاره كرديم ، شش ضربى كه مشتمل بر كلى باشد ، منتج بوده اما دو ضرب ديگر عقيم است . از اين واضحتر ، انتاج قياسى است كه صغرى سالبهء جزئى دائم بوده كبرى موجبهء كلى ممكن باشد . در اين مثال كه « بعضى انسانها سفيد نيستند ، همهء ناطقها به امكان سفيدند » مقدمات صادق بوده اما نتيجه كاذب است . اما براساس نظريهء آن افراد ، بايد از راه دليل افتراض بگوييم نتيجه صادق است . زيرا آن « بعض » را زنگى فرض كردهايم و مىگوييم : هيچ زنگى دائما سفيد نيست ، آنگاه آن را منعكس نموده ، كبرى را به آن