خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )
203
بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )
مباينت جزئى كه مستلزم ملاقات جزئى براى مقابل يكى با عين ديگرى است ، مقطوع است ، اما رفع كلى مباينت كه مستلزم ملاقات كلى است ، قطعى نيست بلكه مشكوك است . ازاينرو حكم جزئى همواره صادق است . چنانكه در مثال فوق مىگوييم : بعضى لا حجر انسان است ، زيرا قضيهء معدول در حكم سالبه است و سلب سلب در قوت ايجاب است . اما اگر بگوييم : هيچ لا حجر لا انسان نيست ، يعنى هر لا حجر انسان است و اين سخن در اين ماده كاذب است . اما علت اينكه در جهات فعلى ، عكس نقيض مطلق بوده در جهات غيرفعلى ، ممكن است ، اين است كه هرگاه تباين ميان موضوع و محمول فعلى باشد ، ملاقات مقابل محمول با موضوع نيز فعلى است . هرگاه اين تباين بالقوه باشد ، اين ملاقات هم بالقوه است ، چراكه اين ملاقات تابع اين تباين است . مثلا در مطلق ، از آنجا كه هيچ ضاحك به اطلاق متنفس نيست ، بعضى لا تنفس هم به اطلاق ضاحك است . در ممكن نيز هرگاه هيچ كاتب شاعر نباشد ، به امكان ، بعضى لا شاعر كاتب خواهد بود به امكان . اين قضايا در قوهء عكس نقيض آن اصلها هست . آنچه در فساد عكس مستوى بعضى ممكنات ايجابى كه شامل دائم كلى سلبى بودند ، گفتيم ، در اينجا در فساد عكس نقيض ممكنات سلبى كه محتمل دائم كلى ايجابى باشند نيز وارد است . زيرا مىتوان گفت : « به امكان هيچ زنگى سياه نيست » ، اگر چه « همهء زنگيان دائما سياهاند » صادق باشد . اما نمىتوانيم بگوييم : « به امكان ، بعضى از آنچه لا اسود است ، بالفعل زنگى است » ، زيرا بالفعل هيچ لا اسودى زنگى نيست ، بالضرورة . اما علت اينكه عكس نقيض ضرورى ، محتمل لا ضرورى است و عكس نقيض لا ضرورى ، محتمل ضرورى است ، اين است كه در اين ماده كه « هيچ انسان حجر نيست بالضرورة » ، عكس نقيض كه عبارت است از « بعضى لا حجر انسان است » نيز ضرورى است و در اين ماده كه « هيچ كاتب لا انسان نيست بالضرورة » عكس نقيض كه « بعضى انسان كاتب است » لا ضرورى است . همچنين در اين ماده كه « هيچ كاتب لا ضاحك نيست به لا ضرورى » ، عكس نقيض كه « بعضى ضاحك كاتب است » نيز لا ضرورى است . اما اگر به جاى كاتب انسان قرار گرفته بود ، اين عكس ضرورى مىگرديد . بنابراين عكس نقيض