خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )
195
بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )
بنابراين ، هرچند حقيقت حال اين است كه گفتيم ، ولى در اينجا همان حكمى كه جمهور منطقيان گفتهاند را بيان نموديم . در آينده اين بحث را به صورت كاملترى مطرح خواهيم نمود . ان شاء الله تعالى . اما بيان اينكه عكس ديگر قضايا نيز همين دو قضيه ( مطلق و ممكن عام ) است ، بدين قرار است كه كلياتى كه بالطبع محمول موضوعات خود قرار مىگيرند ، بر دو دستهاند : ذاتى ، عرضى . عرضيات نيز يا خواص هستند يا اعراض عام . حمل ذاتيات بر موضوعات ضرورى است ، چنانكه حمل موضوعات بر ذاتيات هم كه عكس صورت نخست است ، ضرورى است . مثلا مىگوييم : انسان ناطق است به ضرورت و ناطق نيز انسان است به ضرورت . اما حمل خواص بر موضوعات ممكن است ضرورى يا دائم باشد ، مانند داشتن سه زاويه براى مثلث و ممكن است ضرورى يا دائم نباشد ، بلكه به امكان يا اطلاق باشد ، مانند كاتب يا ضاحك براى انسان . ليكن عكسش همواره ضرورى است ، زيرا خاصه فقط در موضوع مىتواند موجود باشد . بنابراين پديدهاى كه داراى سه زاويه است ، به ضرورت مثلث است ، چنانكه كاتب و ضاحك به ضرورت انسان است . اما حمل اعراض عام بر موضوعات ممكن است ضرورى باشد ، مانند زوجيت براى دو ، ممكن است دائمى باشد ، مانند سياه براى زنگى ( سياهپوست ) ، و ممكن است نه ضرورى باشد و نه دائمى ، مانند ماشى ( راه رونده ) براى انسان . عكس هريك از اين سه نيز هم محتمل ضرورت است و هم محتمل لا ضرورت . بنابراين عكس يك قضيهء ضرورى مىتواند قضيهاى ضرورى يا غيرضرورى باشد ، چنانكه عكس يك قضيهء غير ضرورى نيز مىتواند غيرضرورى يا ضرورى باشد . ازاينرو صورت قضيه ، بدون اعتبار ماده مقتضى انعكاس به جهتى است كه شامل هردو مورد باشد و اين در حالى است كه به صورت قطعى و يقينى نمىتوان تعيين نمود كه كدام يك عكس كدام قضيه است . اما بيان اينكه جهت قضاياى فعلى مطلق است و جهت قضاياى بالقوه ، امكان ، اين است كه چنانكه گفتهايم ، هرگاه قضيهاى بالفعل موجبه باشد ، اين ايجاب چنين اقتضا مىكند كه وجود موضوع ، وجود محمول و وجود مقارن شدن ميان موضوع و محمول ، بالفعل تحقق داشته باشد . بنابراين ، عكس اين سه وجود بايد به صورت اطلاق باشد . اما