خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )
146
بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )
ميان نيامده است . اما نقيضهاى ايندو ضد اين صورتها هستند ؛ يعنى در آن صورت كه همه دانا باشند ، كاذب و در پانزده صورتى كه ذكرى از دانا و معدوم نشده ، صادقاند . اگر محصله را از لوح اول در نظر بگيريم ، موجبهء محصله با موجبهء معدوليه در شانزده صورتى كه همه معدوم يا بعضى دانا باشند ، از نظر كذب جمع شده ، اما از نظر صدق جمع نمىشوند . اما اگر محصله را از لوح دوم اعتبار كنيم در پانزده صورتى كه بعضى دانا هستند ، بر صدق جمع شده و در يك صورت كه هم معدوم باشند بر كذب اجتماع مىكنند . نقيضهاى اينها ضد آنها است . هرگاه محصله را با عدميه در نظر بگيريم ، اگر موجبهء محصله با سالبه از لوح اول باشند ، در يك صورت كه همه دانا هستند ، از نظر صدق و در يك صورت كه همه جاهلاند ، بر كذب اجتماع مىكنند . اما اگر آن را با موجبه بسنجيم ، به غير از دو صورتى كه همه دانا يا همه جاهل باشند ، در همهء صور از نظر كذب جمع مىشوند . در صورتى كه موجبهء محصله با سالبه از لوح دوم باشند ، در هشت صورتى كه دانا ذكر شده اما جاهل ذكر نشده ، از نظر صدق و در هشت صورتى كه جاهل ذكر شده اما دانا ذكر نشده از نظر كذب اجتماع مىكنند . اگر آن را با موجبه بسنجيم ، در هشت صورتى كه جاهل و دانا با هم ذكر شدهاند ، در صدق و در هشت صورتى كه هردو باهم ذكر نشدهاند ، در كذب جمع مىگردند . نقيضهاى آنها نيز ضد آنهاست . اگر لوح مهملات را با يكى از اين الواح در نظر بگيريم ، حكم آن نيز به همين صورت است ، زيرا هر مهملى در قوهء يكى از جزئيات است . همچنين اگر به ازاى لوح مهملات ، لوح ديگرى قرار دهيم ، حكم تمامى صور از نظر اعتبار آنها با همديگر و با ديگر الواح ، از آنچه تاكنون گفته شد ، معلوم مىگردد . اكنون پس از بيان مقدمات فوق بايد بگوييم : هرگاه در قضايا وجود موضوع را اعتبار كنند ، اگر قضيه شخصيه باشد ، سالبهء محصله و موجبهء معدوليه متلازم خواهند بود و موجبهء محصله و سالبهء معدوليه هم با همديگر تلازم دارند و هركدام ذكر شوند ، در حكم اين است كه ديگرى ذكر شده ؛ اما اگر قضايا محصوره باشند ، در صورتى كه كيفيت ، عدول و تحصيل آنها مختلف ولى در كميت توافق داشته باشند ، تلازم برقرار است . مثلا وقتى مىگوييم : « همه انسانها دانا هستند » لازمهء آن اين است كه « هيچ انسانى