خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )

140

بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )

جور براى اسب ، بينايى و نابينايى براى ديوار . و - موضوع نه موجود است و نه در حكم موجود و ايجاب بر آن نيز ممكن نيست . ازاين‌رو جدول « 3 » را كه مشتمل بر شش قضيهء فوق در شخصيات است ترسيم مىكنيم . « 1 » ناگفته نماند مقصود از جهل در مثال‌هاى فوق ، جهل مركّب است كه در مقابل علم است ، نه جهل بسيط كه عدم علم است . هرگاه در جدول « 3 » دقت كنيم ، موجبهء محصله ، سالبهء معدوليه و سالبهء عدميه را كه در طول يكديگر قرار گرفته‌اند و از نظر معنى به يكديگر نزديكند ، مشاهده مىكنيم و مىبينيم كه موجبهء محصله در يك صورت صادق است ، سالبهء معدوليه در همان صورت و صورت ششم و سالبهء عدميه در همان صورت ، صورت ششم و سه صورت ديگر صادق است . ازاين‌رو درمىيابيم كه موجبهء محصله از سالبهء معدوليه اخص است و سالبهء معدوليه نيز از سالبهء عدميه اخص است . لازمهء وضع خاص ، وضع عام است و لازم هر عامى لازم خاص نيز هست ، اما عكس آن در همه جا صادق نيست . پس سالبهء عدميه لازم سالبهء معدوليه و آن نيز لازم موجبهء محصله است . اما در مقابل‌هاى اين سه كه عبارتند از سالبهء محصله ، موجبهء معدوليه و موجبهء عدميه ، خصوص و عموم تلازم برعكس است . يعنى موجبهء عدميه خاص‌تر از معدوليه و معدوليه خاص‌تر از سالبهء محصله است . سالبهء محصله لازم موجبهء معدوليه و آن نيز لازم موجبهء عدميه است ، اما عكس آن صادق نيست . آن‌چه گفته شد در مورد اعتبار طولى قضايا بود ، اما اگر هركدام را باهم عرض خود در نظر بگيريم مىبينيم هردو قضيه‌اى كه از يك جنس هستند ، با همديگر تناقض دارند . و اگر در قطر در نظر بگيريم ، موجبهء محصله با دو موجبهء ديگر ( موجبهء عدميه ، موجبهء معدوليه ) از نظر كذب قابل جمع هستند و اين در صورتى است كه زيد معدوم باشد ، اما از نظر صدق قابل اجتماع نيستند . اما قضاياى سالبه برعكس‌اند . يعنى در همان صورت فوق ، از نظر صدق قابل جمع‌اند ، اما از جهت كذب قابل اجتماع نيستند . موجبهء

--> ( 1 ) - ر . ك : جدول شماره 3 ، ص 672 .