خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )
135
بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )
اما تعيين و عدم تعيين طرف صدق و كذب ، به اعتبار مواد است . زيرا در مادهء وجوب و امتناع همواره صدق در جانب ايجاب يا سلب ، به صورت معين است ، مانند « زيد انسان است ، زيد انسان نيست » . اين مثال براى مادهء وجوب است و همواره موجبه صادق و سالبه كاذب است . و نيز مانند « زيد سنگ است ، زيد سنگ نيست . » اين مثال براى مادهء امتناع است و همواره موجبه كاذب و سالبه صادق است . اما در مورد مادهء امكان اگر زمانى را در نظر بگيريم كه يكى از دو طرف ايجاب يا سلب در آن زمان حاصل شده باشد ، مانند گذشته و حال ، همواره صدق در يك طرف و كذب در طرف ديگر خواهد بود ، مانند « زيد ديروز نوشت ، زيد ديروز ننوشت » . ولى اگر زمان مستقبل را در نظر بگيريم و هنوز يكى از دو طرف سلب و ايجاب حاصل نشده باشد و هركدام از آن دو ممكن باشد ، يكى از آندو صادق و ديگرى كاذب خواهد بود ، اما به صورت نامعين و نامشخص . آنچه اكنون بايد گفت در زمينهء شناخت معانى اين قضايا براساس اصطلاح است كه از همه مهمتر معرفت و شناخت تناقض است و در علوم و محاورات ناگزير از اعتبار آن هستيم . در قضاياى شخصى هنگامى كه شرايط تقابل رعايت شود ، تناقض حاصل خواهد شد . زيرا اگر در زمانى معين بگويند « زيد كاتب است ، زيد كاتب نيست . » اين دو قضيه متناقض هستند و نياز به شرط ديگرى نيست . در قضاياى مهمله ، تناقض وجود ندارد . زيرا مهملهء در قوهء جزئيه است و دو قضيهء جزئى علىرغم اختلاف كيفيت ممكن است بتوانند هردو باهم صادق باشند ، مثلا در مادهء امكان مىتوان گفت : « بعضى انسانها كاتبند ، بعضى انسانها كاتب نيستند . » بنابراين ، قضاياى مهمله ممكن است در صدق اجتماع كنند . در قضاياى محصوره اگر دو كلّى را در نظر بگيريم كه يكى سالبه و ديگرى موجبه باشد و در مواد اعتبار و نظر كنيم ، مىبينيم كه كلّى موجب در مادهء وجوب صادق و در مادهء امتناع كاذب است ، اما در مادهء امكان هردو كاذبند ، مانند « همهء انسانها حيوانند » ، « هيچ انسانى حيوان نيست » ، « همه انسانها كاتبند ، هيچ انسانى كاتب نيست » ، « همهء انسانها سنگند » ، « هيچ انسانى سنگ نيست . »