خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )

123

بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )

يكسانند . حكم مهمل همان است كه گفته شد . سورها در لغت تازى عبارتند از : كلّما كان ، ليس البتة اذا كان ، قد يكون اذا كان ، قد لا يكون اذا كان ، ليس كلّما كان . حال عموم و خصوص اين شش قضيه از نظر صدق از جدول « 1 » معلوم مىگردد . « 1 » توضيح اين‌كه حكم در قضيه‌ها يا در ايجاب كلى است يا در سلب يا در هردو طرف ( سلب و ايجاب ) جزئى است . قضيهء مهملهء موجبه در حالى كه كلى ايجابى يا جزئى ايجابى باشد ، صادق است . سالبه نيز در كلى سلبى و جزئى سلبى صادق است . بنابراين قضيهء مهملهء موجبه و سالبه در صورتى كه حكم جزئى باشد ، خواه ايجابى و خواه سلبى ، صادق است و حكم جزئى در هر بابى همين است ، پس قضيهء مهمله در قوت قضيهء جزئيه است و به اين سبب از اعتبار ساقط مىشود . فصل دهم : تحصيل مفهوم قضايا و مفهوم اجزاى آن لفظ كلى ، مانند انسان مفهومى محصل دارد كه قابل شركت و عدم شركت ( لا شركت ) است . اين مفهوم اگر مجرد از لواحق باشد ، چنان‌كه پيش از اين گفتيم ، نه عام است و نه خاص و كلى طبيعى ناميده مىشود . هرگاه كه بعضى از لواحق كه مقتضى عموم يا خصوص باشد به آن ضميمه شود ، آن مفهوم عام يا خاص مىگردد . تصور عموم بدون ملاحظهء اشخاص و افراد آن ممكن نيست . بنابراين ، آن‌چه به مفهوم انسان لاحق شده است و آن را عام مىكند يا درنظر گرفتن و اعتبار معنى انسان است ، از آن جهت كه بر تك‌تك اشخاص گفته مىشود يا اعتبار تك‌تك اشخاص است ، از آن جهت كه انسان بر آن‌ها مقول است . به لاحق اول كه براساس اعتبار اول است ، كلى منطقى گفته مىشود و آن عبارت است از كليّت و عموم ، انسان با آن لاحق ، انسان كلّى است و اين كلّى عقلى است . اما لاحق دوم عبارت است از سور و انسان با آن لاحق موضوع قضيهء محصوره است . اعتبار اين لاحق ، يا به صورتى است كه شامل تمامى اشخاص مىشود به صورتى كه هيچ شخصى از آن خارج نيست يا فقط شامل بعضى از اشخاص است ، اما بعض غير

--> ( 1 ) - ر . ك : جدول 1 ، ص 671 .