خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )

116

بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )

انسان حيوان است ، بعضى حيوان‌ها انسانند » و « اگر همهء انسان‌ها حيوانند ، بعضى انسان‌ها نيز حيوان هستند » و « يا انسان حيوان است يا انسان حيوان نيست » . اشتراك در بعضى اجزا ، مانند « اگر انسان حيوان است ، انسان ناطق است » و « اگر انسان حيوان است ، كاتب حيوان است » و « اگر انسان حيوان است ، حيوان ناطق است » و « اگر انسان حيوان است ، ضاحك انسان است » . در قضاياى منفصله هم مىتوان اين‌گونه قياس نمود . در صورتى كه در قضيهء شرطى منفصل ، موضوع قضايا مشترك باشد ، گاهى از اوقات آن را بر حرف عناد مقدم كرده گاه حرف عناد را بر آن مقدم مىكنند ، مانند « عدد يا فرد است يا زوج » ، « يا عدد فرد است يا عدد زوج است » . اما اگر مشخصا گفته باشيم « همهء اعداد . . . » از نظر معنى ميان دو وضع فوق تفاوت وجود دارد ، زيرا در صورت اوّل قضيهء مانع جمع و خلو است و در صورت دوم فقط مانع جمع ، اما از نظر لفظ صورت اوّل در قوهء قضيهء حملى است و در حالى كه صورت دوم اين‌گونه نيست . مثال صورت اوّل « همهء اعداد يا فردند يا زوج » . مثال صورت دوم « يا همهء اعداد فردند يا همهء اعداد زوجند » ، زيرا در اين صورت اين قسم حذف شده كه « يا بعضى فرد باشند و بعضى زوج » كه اگر اين صورت نيز اضافه شده بود ، قضيهء مانع جمع و خلو شكل مىگرفت ؛ اما از آن‌جا كه اين قسم حذف شده ، فقط قضيهء مانع جمع است . فصل هشتم : چگونگى تعلق صدق و كذب به قضاياى شرطى و اجزاى آن هرگاه قضيه‌اى به عنوان جزء يك قضيهء شرطى ( يا مقدم يا تالى ) قرار گيرد ، از آن‌جا كه « جزء » شده ، ديگر به آن « قضيه » گفته نمىشود . ازاين‌رو ، ديگر خاصيت قضيه كه عبارت از اخبار خارجى يعنى تعلق صدق و كذب به آن است در اين جزء وجود ندارد ، بلكه اين خاصيت به ربطى كه ميان اين قضيه و ديگر قضايا يعنى ساير اجزاى قضيهء شرطى وجود دارد ، تعلق مىگيرد . مثلا در يك قضيهء شرطى متصل ، هنگامى كه ادات شرط بر سر اين قضيه درمىآيد : « آفتاب طالع است » ، بدين‌گونه مىشود : « اگر آفتاب طالع است » . بدين‌صورت امكان تصديق و تكذيب از اين عبارت منتفى مىگردد . با اين حساب ، قضيهء « آفتاب طالع است » هنگامى كه همراه با ادات شرط مىآيد ، ديگر يك قضيه نيست ، بلكه جزئى از قضيه است . همچنين قضيهء دوم : « روز موجود است » نيز