خواجه نصير الدين الطوسي
90
روضة التسليم يا تصورات ( فارسى )
و عمل خير كه نردبان پايهء معراج عالم آخرت است حاصل آمده باشد ، و فكرش عقلى باشد از امر كرده و قول روحى از عقل كرده و عمل جسمى از روح كرده ، و همچنين مثلا كسى كه بخيل باشد مرد دعوت او را گويد كه از چندين مال كه دارى چندين بده او را حبّ مال از دل بيرون نيايد ، و چون تكليفش كنند اگر از خداى نترسد معترض شود و از دنيا و آخرت بر آيد ، امّا اگر بترسد و رجوع با خداى ترسى كند داند كه در همه عالم ، هيچ مخلوق بخواست خود به هيچ نعمت و حرمت نتواند رسيد الّا بعطائى كه خداى تعالى او را به آن اختصاص داده باشد اين معنى با خودها نهند كه اگر من برو به آن موهبت و عطيّه كه خداى تعالى او را داده است حسد برم حسد من آنچه او را روزى كرده است هيچ نخواهد كاست ، و چون حسد كه از نفس من برخيزد خواهد كه در امور اعمال او اثر كند و نتواند هر آئينه آن حسد بنفس من باز گردد به حكم النار تأكل [ 71 ] و إن لم تجد ما تأكله و تأكل نفسها و نفس من بطعمه خويشتن كند ، و خسر الدنيا و الآخرةباشم و بخشم خداى تعالى گرفتار باشم و بتدريج خود را از آن ميدارد و از حول و قوّت خود بيرون مىآيد و اعتماد بر حول و قوّت او تعالى مىكند ، و آن انديشهء خير از ضمير در عمل آورد تا عاقبت به آن رسد كه چون نعمت و موهبتى كه بر كسى بيند گويد بارى خدايا او را از آن برخوردارى ده و مرا همچنان يا زياده از آن روزى كن و در ديگر اخلاق مذموم كه بر شمردن آن تطويلى دارد ، همچنين حكما گويند كه اصلاح اخلاق چون مداواة طبيب بيمار راست كه بر جسدى كه اين اخلاط چهارگانه چون صفر او سودا و خون و بلغم درو باعتدال باشد كمال صحّت و قوام به نيت