خواجه نصير الدين الطوسي
75
روضة التسليم يا تصورات ( فارسى )
مباينت دارند ، و وجود كلّى ؟ ؟ ؟ خصوص مباينت مطلقاند كه مجرّداند از اشتراك مبطل بكلّ الوجوه ، و در وجود بالاى كلّى و جزوى اگر كسى ها بر ازاى خود سخن گويد ، همين توان گفت كه او را از عموم و مشابهت و خصوص و مباينت منزّه دانند و مبدأ هر كس بر حسب مراتبىست كه در وجود از امر او تعالى يافته ، و معادش كَما بَدَأَكُمْ تَعُودُونَ ، آنكه وجود جزوى يافت مبدأ او مبدئى باشد بىمعاد چون صورت در آئينه كه بشكلها نمايد و بحقيقت نباشد ، و يا چون خبر دروغ كه باوّل در سمع اندر آيد و متحمّل صدق و كذب باشد ، و چون بدوّم وهله خواهند كه باعيان آورند از سمع در بصر نبايد و از سمعش نيز بدر كنند ، تا چون آخرش نباشد از آن مبدأ كه نمود و نبود برآيد و نه مبدئش باشد و نه معادش وَ ما يُبْدِئُ الْباطِلُ وَ ما يُعِيدُ و آنكه وجود جزوى يافت كه روى بكلّى دارد و مبدأ او مبدأ باشد كه متوجّه بمعاد ( است ) چون خبر است كه در سمع و بصر هر دو در آيد ، و آنكه وجود كلّى يافت مبدأ او مبدأ باشد كه عين معاد ، و آن وجودى كه بالاى كلّى و جزوىست ما را حدّى نيست و نرسد كه در آن جلالت و عظمت سخن گوئيم و نيز مبدأ آن است كه بعقل جزوى معيشتى عاقل شوند ، و معاد آنكه از عقل جزوىء معيشتى بر عقل نبوىء شرعى و از عقل نبوىء شرعى بر عقل قيامتىء آخرتى ارتقا كنند ، و نيز مبدأ خويشتنشناسىء اضافيست يعنى بداند كه او را بسوى چه آفريدهاند ، و معاد خويشتنشناسىء حقيقى [ 60 ] يعنى آن كند كه او را بسوى او آفريدهاند ، و هر مبدأ كه با معاد نرسد و هر معادى كه از مبدأ نخيزد نه مبدأ باشد