خواجه نصير الدين الطوسي
70
روضة التسليم يا تصورات ( فارسى )
هر يك را صورتى مجرّد شود كه هرگز ازو مفارقت نكند ، و ايشان از لباس كمال آخرت منسلخ مانند ، و مثل آن همچنان باشد كه اندك آتشى به بسيارى هيزم نهند و باد در آن دمند تا آن آتش بر افروزد و آن هيزم را به آن چه ديگر دريابد بسوزد ، يا همچنانكه خلائقى به مرض دقّ و استسقا بيمار شوند و مدقوقان عسل ميخورند و مستسقى يخ آب رغبت كند و هيچ طبيب نباشد [ 56 ] كه ايشان را از آن منع كند تا همه هلاك شوند ، نعوذ باللّه منها و اينان چون از اسرار محقّان بىخبر باشند و همّت و همشان از اين عالم جسمانى بر نگذرد و هدايت و نهايت غرض محقّان نشناسند چون سخن آن محقّ كه گويد منم كه چشم فتنه بكندم ، و شريران بر باطلان اهل خود بگويند سخن اين را نشنويد ، و آن همه خلاف و فتنهء كه او با ميان آورده باشد ببينند و ديوانه بباشند و فرق نكنند ميان حقّ و باطل و گويند نه چنين است كه او چشم فتنه بكند ، و آن شرير بلكه فتنه را اساسى نهاد كه هرگز زوال نگيرد و انقطاع نپذيرد ، و خداى تعالى هدايت كرامت كناد ، و السّلام تصوّر هژدهم در سبب اندكى عدد اهل حقّ و بسيارئ اهل باطل معلوم است كه نبات از انعقاد شريفتر است و به اين همه هيچ درخت اگر چه بغايت قوى حال باشد چند كوهى نتواند بود ، و حيوان از نبات و به اين همه هيچ حيوانى اگر چه بخلقت و جثّه بغايت قوى حال باشد چند درخت بزرگ نتواند بود ، و انسان از حيوان شريفتر است و به اين همه هيچ مردى اگر چه به بالا و پهنائى از همه