خواجه نصير الدين الطوسي
66
روضة التسليم يا تصورات ( فارسى )
معيّن كرده و طاعات و عبادات وضعى نهاده است ، و زبان مردم داده ، و آن جمله بنوعى در خيالات و اوهام ايشان ايستاده باشد و راسخ و ثابت گشته كه چون محقّى ديگر بيايد و خواهد كه روحانيّت آن امر و نواهى كه از ياد ايشان باز شده باشد با ياد ايشان دهد در رسوم و اوضاع آن محقّ گذشته بر طريق اكمال و استكمال تصرّفى كند ايشان بخلاف و عصيان او برخيزند و كشتن و سوختن خود و فرزندان اختيار كنند و آن دعوتها نگيرند و اختلاف ميان محقّان و مبطلان از آن روى است كه حقّ و باطل لكلّ أهل ، يعنى حقّى است و باطلى و هر يك را اهلى ، و از جانب محقّان خيران و مصلحاناند ، و از جانب باطل مبطلان و شريران و مفسداناند ، و از جانب محقّ خير و مصلح را نه با يكديگر خلاف و مضادّت باشد ، و نه با مبطل و شرير و مفسد زيرا كه كون مشابهت عامّ خلقى و كون مباينت خاصّ امرى هر دو ايشان را مىباشد ، و خواهند كه لباس حقّ و خير و صلاح در مبطل و شرير و مفسد پوشند ، و مبطل و شرير و مفسد كه ايشان را كون مشابهت عامّ خلقى مىباشد و كون مباينت خاصّ امرى نصيب ندارد و هم با خود مضادّت و مخالفت كنند و هم با محقّ و خير و مصلح ، چون اين هر دو قدم در اين كون مشابهت بهم ميمانند محقّان امر الهى كه مباينت نيكان و بدان از يكديگر به آن مىباشد بر خلائق عالم بمىرانند ، و اهل كون مشابهت بسبب آنكه آنجا هواس غالب مىباشد و در آن كون ديو با خداى منازعت مىكند و متعلّم خود را بمقام معلّم فرو مىآورد و شاگرد مرتبهء خود را از مرتبهء اوستاد خود زياده ميداند ، و چون غلبه و قوّت شكلى باهل كون خاصّ مىافتد از قبول امر امتناع