خواجه نصير الدين الطوسي

61

روضة التسليم يا تصورات ( فارسى )

باشد ابتدا كند وضع ملّت آن دور را كه شكل و هيئت و زبان و لغت و قوّت و سيرت و فعل و طريقت او بجمله و تفصيل چيز ديگر باشد اوّلين مردم خوانند كه در آن عالم كه نبود كه پس ببود پديدار آمده باشد ، و جملهء مردم را تا آن وقت كه دور دور او باشد همه را بدور او باز خوانند و همه را بفرزندىء او نسبت كنند ، و واضع ملّتى كه در اين هفت هزار سال پديدار آمده آدم بود ، و از اين جاست كه آدم و آدميان مىگويند و دور هر پيغمبرى ظاهر شريعت او را دور ستر خوانند ، و دور هر قائمى را كه حقائق شرائع پيغمبران است ، آن را قيامت خوانند ، و دور كشف را و ادوار شرائع او ظاهر كنند ، بر هزارها مقدّر است ، و هر دورى هزار سال است ، و چون هزارها ابتدا كند هر هفت هزار سال قيامتى برخيزد ، و چون هفت هفت هزار سال آن چهل و نه هزار سال باشد بگذرد و پنجاهم هزار سال ابتدا كند قيامت قيامات برخيزد ، و در اين هزارها كه دور ستر بود و دور كشف شود چون شب و روز بر هم مىگردند و حال آدم و ابليس آن است كه در مبدأ اين هفت هزار سال كه به آخر رسيده است چون قائم آن دور به حكم حكمت ربّانى در آن دعوت قيامت كه ميگذرد در بست و دور ستر و دور شريعت با ميان آورد و نبى بوحى الهى و الهام سبحانى مخصوص گشت و هر ممثول عقلى را مثال حسّى نهاد و شعار شريعت و سعى در جهان كشيد ، و متعلّمان قائم آن دور را يعنى فرشتگان را دشوار مىآمد كه ظاهر آن شريعت را كه آدم بفرمان قائم مىنهاد بخودها گيرند و بر ايشان اعتراض