خواجه نصير الدين الطوسي

53

روضة التسليم يا تصورات ( فارسى )

و هر چه مادون است به اضافه با ماورا بمشابههء دوزخ و اگر اين معنى در انسان تنها گويند چنين توان گفت كه طفل چون از مادر بزايد هر كمالى كه به جسم و حواسّ او كه انتهاى كمال نفس اواند مىپيوندد و آن كمال بمشابههء بهشت او باشد ، و آن نقصانى كه از آنش بر بايد گذشت و به اين رسيدن بمشابههء دوزخ او ، مثلا حال رحم كه آنجا بود بمشابههء دوزخ او ، و حال فضاى اين عالم كه باينجا آمد بمشابههء بهشت او ، و آن حال كه در روشنائىء آفتاب چشم باز نتواند كرد بمشابههء دوزخ او و آن حال كه به اين مقام رسيد بمشابههء بهشت او ، و آن حال كه نتواند گفت و نتواند رفت بمشابههء دوزخ او [ 44 ] و آن حال كه به آن مقام رسيد بمشابههء بهشت او ، و آن حال كه نتواند گفت و نتواند خواند و نتواند نشست ( نبشت ؟ ) بمشابههء دوزخ او ، و آن حال كه به آن مقام رسيد بمشابههء بهشت او ، و آن حال كه بحدّ بلوغ نرسيده باشد و عقل غريزى نه درو پيوسته و آداب و هنرهاى بزم و رزم و عزم و جزم بندانسته بمشابههء دوزخ او ، و آن حال كه از معرفت دقائق حقّ و باطل و خير و شرّ و صدق و كذب بيگانه باشد و به شناخت جسد خود بر احوال عالم جسمانى و بشناخت روح خود بر احوال عالم روحانى قوّت اطّلاع نيابد و از معنىء من عرف نفسه فقد عرف ربّه در حجاب ماند عين دوزخ او ، و آن حال كه به آن مقام اعلى رسيد عين بهشت او و آنكه بهشت مردىست و دوزخ مردى و اين سخن را جمل و تفصيل است ، جمل آنكه چون كمال غايتى فكر و قول و فعل خلائق عالم كه بهرى محق‌ّاند و بهرى