خواجه نصير الدين الطوسي

36

روضة التسليم يا تصورات ( فارسى )

پادشاه را بار ديگر بشنيدن آن اخبار حاجت افتد آن را پيش او ياد مىكند و چون كودك از مادر بزايد اگر چه زندگانى بمرگ و راحت و رنج و توانگرى و درويشى و عزّت و مذلّت و جملهء متقابلات او بر شمردن آن تطويلى دارد بر طالعى كه بتقدير الهى او را مىباشد و مناظرات كواكب و تأثير سيّارات و ثوابت و سعد و نحس ايشان مقدّر باشد ، و ارادت بارى تعالى جلّ و علا كه خالق و مدبّر افلاك و انجم است بالاى آن است و بفرمان و خواست او متعلّق است ، و السّلام على من اتّبع الهدى تصوّر يازدهم در فضل ذات هر يك از اجناس مواليد و معادن به حكم انعقاد با جواهر معدنى مشاركت دارد و فضل ذاتىء جواهر معدنى قوّت انعقاد اوست ، و جواهر معدنى به حكم [ 32 ] انعقاد و خواصّ با نباتات مشاركت دارند ، و فضل ذاتىء نباتات قوّت نموّ اوست ، و نباتات به حكم انعقاد و خواصّ و نشو و نموّ با حيوان مشاركت دارد ، و فضل ذاتىء حيوان حسّ و حركت اوست ، و حيوان به حكم انعقاد و خواصّ و نشو و نموّ و حسّ و حركت با انسان مشاركت دارد ، و فضل ذاتىء انسان به حكم آنكه در انسان عوامّ و خواصّ و أخصّ الخواصّ است ، و اينجا سخن بسه اعتبار گفته‌اند اعتبار اوّل آنكه عوامّ چون مردم را ناطق يافتند شرف او از حيوانات به اين نطق عامّ ظاهر تصوّر كرده‌اند فضل ذاتىء او همين نطق ظاهر نهاده‌اند و اعتبار دوّم آنكه خاصّان گفته‌اند و آنان كه اين نطق عامّ ظاهر را