خواجه نصير الدين الطوسي

156

روضة التسليم يا تصورات ( فارسى )

از اشيا عقدى و نمائى نيافتى ، و مشترى و زهره كه يكى را سعد اكبر و يكى را سعد اصغر ميخوانند اگر تأثير ايشان در خلقت مولودى بىمشاركت نحسين و ديگر كواكب فرض كنند عدم عظام و اعصاب و اوتار و رباطات و خون و لون و موى و نقصان هر عضوى از اعضا فرض بايد كرد زيرا كه حكمت او تعالى چنان اقتضا كرده است كه هر چيزى كه بكوكبى از اين كواكب تعلّق دارد لازم نيايد به آن سبب كه بهر [ 126 ] نطفهء كه از صلبى برحمى رسد خلقى كامل موجود شود ، و او را تعالى نقص حكم و حكمت خود بايد كرد ، و تأثير و فعل كوكبى مدبّرات امراند و آفرينش عالم خلقى تعلّق بواسطهء ايشان دارد ( كه ) از وجود عاطل گردانند ، كه او تعالى به حكم لا يسأل عمّا يفعل و هم يسألون حكم قضا و قدر خود بر نهج ارادت و وفق مشيئت خود ميدارد ، و آنكه در وجود آيد و آنكه با عدم مىشود و آنكه دراز عمر و نيك بخت مىباشد و آنكه كوتاه عمر و بد بخت باشد در هر حالى از اين احوال سرّ غريب مضمر است و حكم عجيب مدغم كه بر اهل علم و خرد پوشيده نيست ، و هر يكى على الانفراد از خسيس ترين ايشان تا شريفترين ايشان بر خلق و طبيعت و حرفت و خاصّيت و شكل و صورت و نقصان و كمال و عيب و هنر و مرض و صحّت‌اند كه وجود بعضى سبب نظام و عمارت و رونق و طراوت اين عالم مىباشد ، و وجود بعضى موجب عبرت و انتباه از خواب غفلت و رقدهء جهالت بعضى مىشود ، و اين بلايا و منايا و آفات و نكبات به حكم حقيقت از جملهء رحمتهاى واسعهء او تعالىست تا در دنيا بطرى بر ايشان غالب نشود و بمزخرفات و خرافات و آرايشهاى ديو فريبنده ( در ) اين منزل فنا مغرور نگردند و استعلا و طغيان و استكبار و عصيان و استغنا و نسيان بر ايشان مستولى نشود و به اين اسباب نام سياه روى از او تعالى بنگردانند ، و با دركات هواى هاديهء شيطانى نيفتند ، چه اگر