خواجه نصير الدين الطوسي
154
روضة التسليم يا تصورات ( فارسى )
و اهل حقّ در ابطال باطل ايشان و تحقيق حقّ خود چنين گفتهاند كه به آن شرف كه شما روحانيّات را اثبات ميكنيد ما در آن موافق شمائيم ، امّا اينكه شما بيك بار نيابت متوسّطان روحانى ميداريد و متوسّطان بشرى را باز ميدهيد بر حقّ نهايد ، و بيرون از اين معانى مناقصهء سخت عجب بر شما افتاده است و شما آن نمىبينيد و حسّ آن بنهمىيابيد ، و آن اين است كه شما مقرّيد كه ميان او تعالى [ 124 ] و خلق متوسّط بايد تا بواسطهء او به او تعالى تقرّب نمائيد ، و بشما در اين سخن كه گوئيد متوسّطهاند و در متوسّطى نه اشخاص بشرىاند بلكه روحانيّات مجرّد ، پس نيك به بينيد تا از اين انكار كه شما ميكنيد اقرار لازم مىآيد و از اين نفى كه ميكنيد اثبات لازم آيد ، و اگر هيچ اثبات بيان نكنيد و ندانيد شما اين عالم را به اين شكل كه هست مثلا روحانيّات سماوى و افلاك و انجم و كواكب و اركان و معادن و نبات و حيوان همه بجاى خودش بىايشان فرض كنيد تا خود نظام و رونق و عمارت عالم و اثبات حقّ و باطل و خير و شرّ و جسم و روح و مبدأ و معاد و دنيا و آخرت فرض توانيد كرد و اسم او بر زبان توانيد گرفت ، تا معلوم است كه نه ، و دانيد كه اگر چنين بودى نهايت اين آفرينش بر اين ختم افتادى و انسان در اين عالم نيامدى و آفرينش اين موجودات عبث بودى نعوذ باللّه منه ، پس شما را در عجائب قدرت و بدائع حكمت او تعالى فكرى بايد كرد ، تا بدانيد كه در كار هر موجودى از موجودات علوى و سفلى چندان غرائب حالات و لطائف كمالات مضمّر است كه عقول مفارق نكنند كه بتقرير آن برسد ، و ملائكه از نعت و وصف آن قاصر و عاجز ماند و اين كه شما ميگوئيد كه اشخاص بشرى از اوّل ولادت تا انقطاع نفس آخرين از بلاها و نكبتها و حوادث و شدائد و تغيير و استحالت حالى ايمن نتواند بود و روحانيّات و