خواجه نصير الدين الطوسي
142
روضة التسليم يا تصورات ( فارسى )
و [ 113 ] انگبين و شراب است ، و به حكم تأويل بر چهار انواع علوم است بر مقادر عقول انسانى مقدّر مثلا آب علم بديهى ضرورىء عامّ كه همه كس را بشايد و مانع نباشد و شير چون علم نظرى كه بطفلان يعنى ضعفاء العقول خاصّ باشد ، و عسل چون علم تعليمى كه اداى او جز يك جنس مردم را نشايد يعنى كسانى كه از كون نظرها پيش آمده باشند ، و شراب چون علم تأييدى كه شخص صحيح المزاج خاصّ باشد كه از انتكاس باستقامت و از استقامت بوحدت رسيده باشد و با ايشان هيچ تقيّه حاجت نباشد و نشايد ، نبينى كه هر كس كه مزاج او اندك و بسيار تغيّرى پذيرفته باشد و كم و بيش مرضى لازم آمده البته او را شراب ندهند و نتوانند داد ، و چون مزاجش به حال صحّت باز آمده باشد او را از شراب منع نكنند و نتوان كرد ، و همچنين وَ سَقاهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهُوراً آنكه فيض انوار بىهيچ توسّط متوسّطان جسمانى و روحانى بنفس او پيوندد و ميان او و كلّ مبدأش هيچ حجاب و واسطه نباشد ، و همچنين حور العين آنكه صورة حاضرة فى هويّته مع الاشتهاء دفعة واحدة يعنى آنچه آرزوى او باشد از ادراك لطائف معقولات حاضر گردد هويّت او را ، يعنى نفس ناطقهء مميّزهء او را ، و به آن ابدا مسرور مبتهج باشد ، و بدايت و نهايت معارف او را با يكديگر ازدواجى حاصل شود كه نتائج صور ملكى و ارواح قدسى باشد و همچنين أُولِي أَجْنِحَةٍ مَثْنى وَ ثُلاثَ وَ رُباعَ آنكه نفس انسانى در آن حال كه بظلّ حواسّ از تصوّر معقولات در حجاب مىافتد مثل او همچون مرغى مىباشد كه پرش با اندرون مىشود ، به اين سبب گفتهاند عقّم الطّائر و اطر الواقع ، يعنى پرنده را بنشان و پرنده را بپرّان ، يعنى حسّ را كه مىپرد يعنى غالب گشته است بنشان يعنى او را به زير حكم عقل در آور تا غالبيش بمغلوبى بدل شود و عقل را كه بنشسته است يعنى مغلوب گشته است بپرّان