خواجه نصير الدين الطوسي

114

روضة التسليم يا تصورات ( فارسى )

گه پسر امام بود ، و اگر امام نه پسر امام بود به ظاهر جسمانى دنيا را وجود شكلىء ظاهرش نه بماند ، و همچنين بايد كه به حكم باطن و معنى بروحانى [ 90 ] هم امام پسر امام بود از بهر بقاى وجود كون باطن و معنىء كون عالم روحانى ، و به حكم حقيقت هم بايد كه خود او باشد از بهر وجود حقيقى زيرا همچنانكه وجود حقيقى به حكم حقيقت واجب است وجود معنوى به حكم باطن و معنى هم واجب است و همچنانكه وجود كون باطن و معنى به حكم باطن واجب است ( همچنان ) وجود كون ظاهر به حكم ظاهر هم واجب است و هم از كلمات مولانا على ذكره السّلام است ، اگر مردم دانستندى كه امامت چيست هيچ كس را مانند اين شبهتها نيفتادى ، و اگر دانند كه هر جا تغيّراتى باشد بىثابتىء وجودش نتواند بودن چنان كه خطّ محيط را بىنقطهء مركز زيرا كه هر گردنده و جنبنده را گرداننده و جنبانندهء بايد و جنباننده باضافه با جنبنده ثابت و كامل بايد كه باشد تا تواند آن را جنبانيدن و گردانيدن ، و اين است كه گفته‌اند كه آسمان و زمين از جاى بشوند و حكم شنبه از جاى به نشود ، يعنى بنگردد ، يعنى پيغمبران و حجّتان گردنده باشند ، وقتى اين باشد وقتى آن وقتى در اين امّت وقتى در آن امّت ، و امامان هرگز بنگردد ، نحن أناس سرمديون ، چنان كه نطفهء كه به پشت پدر نه امام بوده باشد و برحم مادر همچنين نه كامل ، و به اين خيال ظنّ نبايد برد ، هرگز نشايد كه امام حقيقى همچنين باشد ، و آن امامان مستودع چون مولانا حسن خود ديگر است ، و چه جاى اينكه آنجا كه حقيقت است نشايد كه هيچ امام گذشته يا آينده از يكديگر بهتر و قدرت‌نماتر باشند ، مثلا آن وقت كه بالغ باشد نشايد كه بهتر باشد از آن وقت كه نطفهء پاك بوده باشد ، يا آن وقت كه نصّ پاك منزّه بكنند بهتر باشد از آن وقت كه نكرده باشند ، و نصّ پاك