خواجه نصير الدين الطوسي

104

روضة التسليم يا تصورات ( فارسى )

يكى تعاون ، و تمانع آنكه تا آنچه دارد برو بماند ، و تعاون آنكه چون اشخاص فرادى بمصالح خود قيام نتواند نمودن و در صناعات و معاملات كه بىآن نتواند زيست از معاونت هم جنس خويش مستغنى به نتواند بود ، و يا آنچه ندارد او را حاصل آيد ، لابدّ آن تمانع و تعاون را حدود و احكام ببايد ، و هيچ كس به خودى خود آن حدود و احكام نتواند نهادن كه اگر نهند همان خلاف كه در مقدمه بيامد لازم باشد ، و واضع آن كس بايد كه خداى تعالى او را بولىّ الأمر خود كرده باشد ، و طاعت او بطاعت خود باز بسته من يطع الرّسول فقد اطاع اللّه ، و از اثبات نبوّت اين دو وجهى ديگر است ، و نيز سؤال كنند كه عقول انسان همه بقوّت‌اند يا همه [ 82 ] بفعل‌اند ، اگر گويد همه بقوّت‌اند لازم آيد كه در ميان عالميان عالمى نباشد و همه ناقص و جاهل باشند ، و اگر گويند همه بفعل‌اند لازم آيد كه در ميان عالميان جاهل نباشد و همه كامل و عالم باشند ، پس بضرورت ببايد گفت كه بعضى بقوّت‌اند و بعضى بفعل‌اند ، و آنان كه عقل ايشان بفعل آمده باشند كامل‌اند ، و اينان كه عقل ايشان بقوّت باشد جاهل‌اند ، و جاهلان با كاملان محتاج‌اند و آنان كه عقل ايشان بفعل باشد عقل اينان را از قوّت بفعل آورند و نيز خداى تعالى موجودات را يكى بر يكى تفضيل داد و هر چيزى را در جنس خود بنهايتى پديدار كرد ، و مثلا نباتى را نهايت انعقادى كرد ، و حيوانى را نهايت نباتى ، و انسانى را نهايت حيوانى ، و قوّت نبوى را نهايت انسانى ، تا همچنانكه آفرينش اين مواليد بمردم سخن گوى بنهايت رسيد ، و آفرينش مردم سخن گوى به پيغمبر صاحب شرعى بنهايت رسيد و نيز كلمهء اعلا و عقل اوّل و نفس كلّى را هر يكى در اين عالم مظهرى است ، و مظهر كلمهء امام ، لذكره السّلام ، منزّه از تصوّر و تصوير و متعالى از وصوف و تنزيه ، و