على صدرائى خوئى

27

كتابشناسى تجريد الاعتقاد ( فارسى )

گر بواجب رسد مراد بود * ثابت است آنچه اعتقاد بود ورنه دور و تسلسل است در آن * كه ببطلان او گذشت بيان در قضا و قدر گويد : گر غرض باشد از قضا و قدر * كه ز واجب بود صدور اثر پيش اصحاب اعتزل معال * كه بود خلق واجب اين افعال ور غرض از قضا بود الزام * شامل فعل واجب است تمام ور غرض از قضا بود اعلام * مندرج شده در آن همه اقسام مرتضى معنى رضا گفته * مرضى است آنچه مرتضى گفته پير مردى سؤال كرد از اين * باز چون آمدند از صفين آنكه از شهر شام بهر ما * حضرت حق نموده بود قضا گفت آرى همه قضاى خداست * به خدايى كه خالق اشياست به قضا خدا نشيب و فراز * رفت هر يك ز ما و آمد بازگفت آخر بگو كه آمد و شد * موجب شح نفح خواهد شد چون به تقدير حق بود اشيا * چه تردد چه لا تردد ما قال ويحك ظننت ان قضا * هو امر مقدر حتما كه قضا و قدر بدين مبرم * نه زياده شده نه ناقص هم از چه بودى ثواب در احسان * وز چه بودى عقاب در طغيان نفع ايمان اضطرارى نيست * ( از نسخه محو شده است ) . انبيا را همىكنند ارسال * از براى بيان حسن فعال ( بعد از اين متأسفانه بر اثر پارگى نسخه و افساد در صحافى قابل قرائت نيست ) . آن چنان كه ذكر شد اين ترجمه ضمن جنگ نفيس شمارهء ( 660 ) در