محمد اشرف علوى عاملى
55
علاقة التجريد ( شرح فارسى تجريد الاعتقاد ) ( فارسى )
بر نقيض كه وجود و عدم است ، « 1 » لازم مىآيد ، و از براى اين كه شىء منقسم به دو چيز - چيزى « 2 » كه آن « 3 » اعمّ از هر دو است « 4 » - مىباشد ، و محال است كه چيزى اعم از نفس وجود باشد . وجه دويم از احتجاج آن است كه : لونيّت امر ثابت مشترك ميان سواد و بياض است ، پس مىباشد هر واحد از سواد و بياض ممتاز از ديگرى به امر زايد از ما به الاشتراك كه لونيّت است ، پس آن [ ب - 15 ] امر زايد با آن لونيّت اگر موجودند لازم مىآيد قيام عرض به عرض ، از جهت آن كه لا بدّ است قيام جنس و فصل احدهما به ديگرى تا متحقّق شود التيام ، و اگر هر دو يا احدهما معدومند لازم مىآيد كه سواد امر عدمى باشد و همچنين بياض كه جزئش عدمى است « 5 » . و يا تركيب موجود از معدوم خواهد بود ، و اين همه « 6 » باطل است بالضّرورة . پس ثابت شد واسطه ميان وجود و عدم كه نه موجود و نه معدوم باشد . و جواب به دو وجه است : اوّل : آن كه كلّى مثل لونيّت ثابت است در ذهن ، پس وارد نمىشود بر آن اين قسمت به حسب خارج ، و كلّى از جنس و فصل مذكورين ثابتند در ذهن ، و اين قسمت خارجى در اينها جارى نيست . دويم : آن كه عرض گاهى قائم به عرض به نحوى كه خواهد آمد ،
--> ( 1 ) . م ، الف : - كه وجود و عدم است ( 2 ) . الف : - چيزى ( 3 ) . م ، الف : - كه آن ( 4 ) . م ، الف : - است ( 5 ) . م ، الف : - كه جزئش عدمى است ( 6 ) . ن : - همه