العلامة الحلي ( مترجم : على محمدى )

74

شرح كشف المراد ( فارسى )

پس بايد خداوند قادر و مختار باشد تا معلولى را كه قادر مختار است بيافريند . اعتراض دوم : اين اشكال كلى بوده و بر تمام فاعل‌ها وارد مىگردد و مستشكل مدعى است كه اصولا فاعل مختارى در عالم نيست ، بلكه كليهء فاعل‌ها موجب‌اند . بيان ذلك : هر فعلى كه از هر فاعلى اگر بخواهد صادر شود ، منوط به اين است كه تمام شرايط صدور آن فعل محقق باشد و به بيان ديگر همهء اجزاء علت تامه موجود باشد و به عبارت سوم همهء جهات مؤثريت در آن فاعل جمع باشد . اين قانون در فاعل‌هاى طبيعى مثل آب و آتش و . . . جارى و در فاعل‌هاى بالارادة مثل انسان و خدا هم سارى است . آن‌گاه ، اگر تمام اين شرايط و مقدمات و جهات تأثير در فاعل فراهم باشد ، صدور فعل از اين فاعل واجب و ضرورى خواهد بود ؛ زيرا تخلف معلول از علت تامه محال است و اگر با وجود همه جهات مؤثريت اين فعل صادر نشد ، بايد بدانيم كه دچار اشتباه شده‌ايم و به خطا پنداشته‌ايم كه همهء جهات تأثير هست غافل از اين كه نيست . اگر همهء آن شرايط فراهم نباشد صدور الفعل من هذا الفاعل محال و ممتنع خواهد بود ؛ زيرا با نبود علت تامه محال است كه معلول بود شود . پس هر فاعلى با مجبور به فعل است ، اگر مستجمع همه جهات تأثير باشد و يا مجبور به ترك است ، اگر همه آن عوامل فراهم نباشد . فلا تتحقق المكنة من الطرفين فلا فاعل مختار فى العالم . جواب ما : ما هم قبول داريم كه صدور فعل از فاعل منوط به شرايطى است و تا آن اجزاء علت تامه فراهم نشود ، آن فعل صادر نمىشود . لكن سخن ما اين است كه در مورد فاعل‌هاى مريد كه با اراده فعل انجام مىدهند ( مثل خداوند و انسان و جن ) به اعتقاد ما يكى از اجزاء علت تامه و جزء اخير آن ارادهء فاعل است ؛ يعنى اگر تمام مقدمات فعل فراهم باشد ولى فاعل اراده نكند و انگيزه بر فعل نداشته باشد ، صدور فعل از محالات است . آن‌گاه مىگوييم : در چنين فاعلى اگر از اراده قطع نظر كرده و تنها به قدرت ذاتيه چشم بدوزيم ، بايد بگوييم صدور چنين عملى از خدا يا انسان ممكن است به اين معنا كه اگر اراده كند و بخواهد انجام خواهد داد ، ولى با انضمام اراده صدور واجب است يعنى وقتى اراده كرد حتما انجام خواهد داد ، آن‌گاه با آمدن