العلامة الحلي ( مترجم : على محمدى )

50

شرح كشف المراد ( فارسى )

ريشه اين پندار متكلمين ظواهر آيات و روايات است از قبيل داستان فطرس ملك و يا آياتى نظير : أُولِي أَجْنِحَةٍ يعنى فرشتگان صاحبان بال‌هايند و . . . كه از ديدگاه فلاسفهء الهى كليه اين ظواهر قابل توجيه است . اصل چهارم : دربارهء اين اصل در خاتمهء اين مبانى ضمن اشكال‌ها و جواب و نقل كلام حاجى سبزوارى مقدارى بحث خواهيم كرد و فعلا متعرض آن نيستيم . اصل پنجم : يكى از مباحث دقيق و لطيف فلسفه ، بحث حركت است كه جناب ارسطو از همين راه وجود محرك اول را ثابت مىكند . براى حركت در فلسفه تفسيرى و در كلام ، تفسير ديگرى شده است . فلاسفه مىگويند : حركت عبارت است از خروج تدريجى و گام‌به‌گام يك شىء از حالت قوه و استعداد به سوى فعليت كه كمال ثانوى شىء متحرك است . متكلمين مىگويند : حركت عبارت است از حصول جسمى در مكان دوم كه مسبوق است به حصول آن جسم در مكان اول ، و سكون عبارت است از حصول ثانوى جسم در مكان اول كه مسبوق به آن قبل است . طبق اين مبنا سكون با حركت متضادين هستند نه عدم و ملكه . حال در رابطه با حركت مباحثى وجود دارد كه ما به دو بحث آن اشاره مىكنيم : 1 . آيا اصولا حركت وجود دارد يا خير ؟ وجود حركت در خارج نزد جمهور فلاسفه و متكلمين از بديهيات است و حتى طفل دبستانى هم وجود حركت را حس مىكند ، با اين حال زنون و پارمنيدس منكر حركت بوده و قائل به سكون‌هاى پى در پى هستند . 2 . حركت در كدام يك از مقولات دوگانه راه دارد و مراد متكلمين كدام است ؟ به‌طور اجمال بايد دانست كه فلاسفه مشاء حركت را در چهار مقوله از مقولات دوگانه قائل بودند كه همهء آنها مربوط به اعراض است و در ذات و جوهر اشيا قائل به حركت و تغيير نبودند . آن چهار مقوله عبارت‌اند از : اول . در مقوله كيفيت ، مانند حركت سيب از زردى به سوى سرخى و حركت آب از سردى به سوى گرم شدن ؛