العلامة الحلي ( مترجم : على محمدى )

42

شرح كشف المراد ( فارسى )

هم مربوط به همين جاست . اصل برهان سينوى پس از اين كه ذهن‌گرايى و شكاكيت را پشت سر گذاشتيم و رئاليستى انديشيديم ، يعنى پذيرفتيم كه در خارج از محيط ذهن ما واقعيتى وجود دارد و همه چيز منحصر به علم و صور ذهنى نيست ( چنان‌كه حق همين است و امروزه شايد در جهان دانشمند ايده‌آليست وجود نداشته باشد ، بلكه ماترياليست‌ها و متافيزيسين‌ها هر دو رئاليست هستند ، با اين تفاوت كه لاييك خود را در حصار تنگ‌وتاريك محسوسات محصور مىسازد و ماوراى ظلمت‌كدهء طبيعت و ماديت را نمىتواند ببيند ، ولى الهى معتقد است كه فراسوى ماده و ماديات حقايق مجرده‌اى وجود دارد كه نور محض بوده و به مراتب قوىتر از وجودات مادى بوده ، بلكه سلسله‌جنبان جهان طبيعت‌اند . آرى ، ماديون چشم ظاهر و حيوانىشان بيناست و چشم باز مىكنند و طبيعت را با همهء زيبايىهايش مىبينند ، اما دو چشم باطن آنها كور است و آنچه را كه با چشم سر ناديدنى است نمىبينند . به قول شاعر : چشم دل باز كن كه جان بينى * آنچه ناديدنى است آن بينى و در روايات اسلامى آمده كه انسان علاوه بر چشم ظاهر دو چشم باطن دارد كه آن دو ناپيدايند و توسط آن غيب و امور ناپيدا را درك مىكند ) ؛ آن‌گاه خواهيم گفت كه آيا اين موجود خارجى واجب‌الوجود لذاته است يا ممكن الوجود ؟ اگر بگوييد كه آن حقيقت واجب الوجود است ، مىگوييم : « فثبت المطلوب » ، يعنى وجود واجب الوجود را پذيرفتيم ، و اگر بگوييد آن وجود ممكن الوجود است ، خواهيم گفت : قانون ممكنات اين است كه « كل ممكن محتاج إلى المؤثر » . طبق اين قاعده آن حقيقت ممكنه به مؤثرى نيازمند است و عاملى بايد به او هستى ببخشد . آن‌گاه نقل كلام مىكنيم به آن عامل مؤثر و دوباره سؤال مىكنيم كه آيا آن مؤثر خارجى واجب الوجود است يا ممكن الوجود ؟ اگر بگوييد : واجب الوجود است ، خواهيم گفت : فهو المطلوب ، ولى اگر بگوييد : آن مؤثر خارجى هم ممكن الوجود است ، خواهيم گفت :