العلامة الحلي ( مترجم : على محمدى )
137
شرح كشف المراد ( فارسى )
احتمال دوم نيز باطل است ؛ چون معنايش اين است كه نه به جسميت معتقد شويم و نه به عدم آن ، نه به در جهت بودن معتقد شويم و نه در جهت نبودن و اين ارتفاع نقيضين و باطل است . احتمال سوم هم باطل است ؛ زيرا اگر عقل را طرح كرديم ، بايد نقل را نيز طرح كنيم ؛ چون عقل اساس و پايه اثبات همهء نقليات است و ما با عقل حقانيت نقل را ثابت كرديم . عقل است كه صدق قرآن را ثابت كرده است ؛ عقل است كه صدق پيامبر و حقانيت او را ثابت مىكند ؛ عقل است كه وجود حق و حكمت آن را ثابت كرده و اگر عقل را كنار بزنيم ، به نقل هم نمىتوانيم اخذ كنيم . پس احتمال چهارم معين مىشود كه بايد دليل عقلى را گرفته و ظواهر نقليه را توجيه كنيم و توجيه به اين است كه بگوييم : در آياتى كه كلمهء « فوقيت » آورده شده ، نشانهء احاطهء قيومى خداوند بر همهء موجودات است و كلمه « عرش » كنايه از علم و قدرت نامتناهى حق است و جاى تعجب نيست ؛ زيرا امثال اين توجيهات در ظواهر آيات بسيار است . مرحوم شيخ صدوق در رسالهء اعتقادات كه در آخر شرح باب حادى عشر به چاپ رسيده ، در حدود بيست و سه مورد از آيات قرآن را مىآورد كه همهء آنها به تأويل برده شده و ما در اينجا چند نمونه را مىآوريم : 1 . وَ جاءَ رَبُّكَ وَ الْمَلَكُ صَفًّا صَفًّا اىّ جاء امر ربك ؛ 2 . كَلَّا إِنَّهُمْ عَنْ رَبِّهِمْ يَوْمَئِذٍ لَمَحْجُوبُونَ يعنى عن ثواب ربهم ؛ 3 . وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ * إِلى رَبِّها ناظِرَةٌ اىّ إلى ثواب ربها ؛ 4 . وَ يُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ * يعنى انتقامه ؛ 5 . وَ مَنْ يَحْلِلْ عَلَيْهِ غَضَبِي فَقَدْ هَوى و غضب اللّه عقابه و رضاه ثوابه . 9 . خداوند محل حوادث نيست نهم از صفات سلبيه آن است كه وجوب وجود مقتضى است كه خداوند محل از براى حوادث واقع نشود ؛ يعنى محال است كه چيزى تازه و نو بر آن ذات عارض شود كه قبلا آن را فاقد بوده باشد . بر اين مدعا سه دليل داريم :