العلامة الحلي ( مترجم : على محمدى )
131
شرح كشف المراد ( فارسى )
من و ما و همهء ايرانيان با فرياد بلند اعلام مىكنيم كه : « من مثلى ؟ » ، « من مثلنا ؟ » كدام انسان در سراسر دنيا داراى نعمت گرانبهايى است كه ما داريم ؟ و آن حكومت اسلامى است . 6 . خداوند محل ندارد ششم از صفات سلبيه خداوند اين است كه واجب الوجود بودن حق مقتضى است كه او محل نداشته باشد و در چيزى حلول نكند . بيان مطلب : اكثر خداباوران جهان مىگويند : خداوند داراى محل و موضوع نيست ، زيرا اگر در محلى حلول كند لازم مىآيد كه ذات حق به آن محل نيازمند باشد و احتياج از صفات ممكن الوجود و ممكن قسيم واجب الوجود است . فيلزم ما فرضنا ، واجبا كان ممكنا و هذا خلف محال . در مقابل گروهى از مسيحيان جهان مىگويند : خداوند در حضرت عيسى عليه السّلام حلول كرده است . گروهى از جهلهء صوفيه برآناند كه خداوند در بدن عارفين و اصل و كامل حلول كرده است . گروهى از غلاة يعنى غلوّكنندگان و مفوضه شيعه مدعى شدهاند كه خداوند در على عليه السّلام و اولاد او حلول كرده است . به عقيدهء ما نظريه حلول ، سخت فاسد و بىاساس است ؛ زيرا براى حلول سه معنا متصور است كه هيچكدام صحيح نيست : 1 . حلول به معناى عارض شدن باشد ، يعنى حلول عرضى در جسمى ، مانند حرارت و برودت كه حلول بر آتش و آب مىكنند و مانند حلول بياض در جسم و . . . . اشكال اين معنا آن است كه عرض بدون معروض و حالّ بدون محل نشايد ؛ بلكه هميشه نيازمند به محل و معروض است و وجودش يك وجود تبعى است كه هرگز قائم به ذات خويش نيست . اگر خداوند حالّ در محلى باشد به اين معنا لازم مىآيد كه نيازمند به آن محل باشد و احتياج مستلزم امكان است و امكان قسيم واجب است . فما فرضناه واجبا صار ممكنا .