العلامة الحلي ( مترجم : على محمدى )
120
شرح كشف المراد ( فارسى )
ممتنع العدم است . نه عدم سابق در او راه دارد ، چون عدم سابق دليل بر امكان وجود است ؛ يعنى ممكن الوجود است كه روزى نبوده سپس به وجود آمده و هذا خلف و نه عدم لاحق در آن ذات متصور است ، چون باز هم دليل بر امكان است و هذا خلف . پس تصور صحيح از واجب الوجود مستلزم تصديق به سرمدى بودن است . اشكال : آيا مىتوان گفت : خداوند تا مقطع خاصى از زمان واجب الوجود لذاته است و پس از آن ممتنع الوجود مىگردد و معدوم مىشود ، پس عدم بر او رواست و با اين حال ممكن الوجود هم نگفتهايم تا خلف لازم آيد ؟ جواب : مثل شما ، مثل كسى است كه گفت اسمش را نياور ، خودش را بياور ؛ زيرا خود اين سخن دليل آن است كه ذات خداوند قابل اتصاف است هم به وجود و هم به عدم ، و اين غير از ممكن الوجود چيزى نخواهد بود ؛ زيرا اگر واجب الوجود لذاته باشد كه عدم در آنجا مفهومى ندارد و اگر ممتنع الوجود لذاته باشد كه وجود در آنجا مفهومى ندارد و قابل اتصاف به وجود نيست ، اين ممكن الوجود است كه قابل اتصاف به هر دو است و تا مرحلهاى معدوم بوده ، سپس موجود شده بعدا هم معدوم خواهد شد . فلا تغفل . . . اشاعره مىگويند : صفت بقا هم مثل ساير صفات كماليه زايد بر ذات است و ذات به واسطه آن صفت باقى است نه به واسطهء خود ذات ، ولى معتزله و اماميه مىگويند : بقا همانند علم و قدرت و . . . عين ذات خداوند است ؛ زيرا اگر زايد بر ذات باشد لازم مىآيد كه ذات حق با قطع نظر از آن صفت زايده و من حيث الذات قابل فنا و عدم باشد و در استمرار وجود محتاج به خارج از ذات باشد كه آن امر خارجى در او استمرار را بدهد و اين باطل است ؛ زيرا به زودى خواهد آمد كه نياز به هر امرى و در هر چيزى از صفات ممكنات است و در ذات خداوند راه ندارد و علاوه در باب توحيد صفاتى هم ثابت خواهيم كرد كه صفات خدا عين ذات اويند ، نه زايد بر ذات . در پايان به چند آيه و روايت به اين مناسبت اشاره مىكنم : قرآن مىفرمايد : هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ ؛