العلامة الحلي ( مترجم : على محمدى )

112

شرح كشف المراد ( فارسى )

ما انسان‌ها ابزار ديدن و شنيدن كه چشم و گوش باشد وجود دارد و به وسيله آنها به مبصرات و مسموعات آگاه مىشويم ؛ ولى خداوند متعال كه واجد اين ابزار نيست ، زيرا او مادى نيست تا چشم و گوش داشته باشد و ببيند يا بشنود ؛ پس معناى سميع و بصير بودن خداى چيست ؟ در جواب سؤال فوق مىگوييم : حقيقت بينايى و شنوايى حتى در انسان عبارت است از آگهى از ديدنىها و شنيدنىهاى عالم ؛ منتهى از آن رهگذر كه ما انسان‌ها موجوداتى محدود بوده و در قالب تن زندگى مىكنيم و به قول فلاسفه نفس ناطقهء ما و لو ذاتا مجرد باشد ، اما فعلا مادى است ؛ يعنى با مركب بدن فعل انجام مىدهد و لذا بدون ابزار مادى نمىتوانيم ببينيم و يا بشنويم و براى هر كارى به ما ابزارى داده شده است ؛ اما در عين حال آن‌كه حقيقتا بيننده و شنونده است ، روح و نفس ناطقهء ماست نه اين شبكه چشم و اعصاب گوش . اينها آلات و ابزار روح‌اند و لذا روح نباشد و لو چشم و گوش باز باشند ، مثل حالت نوم يا موت ، انسان بينا و شنوا نيست كما اين‌كه اگر انسان به نقطه‌اى متمركز باشد با اين‌كه نگاه مىكند ، ولى نمىبيند . يكى از بزرگان مىگفت : روزى از روزها كه آية اللّه شهيد مطهرى در قم بودند در خيابان ايشان را ديدم . رفتم نزديك ، مدتى همراهشان رفتم ولى متوجه من نشدند . سپس از جلوى ايشان به سمت ديگر رفتم ، باز هم متوجه نشدند . بالأخره پس از مدتى جلوتر رفته و سلام كرده و به ايشان گفتم كه من مدتى است با شما همراهى مىكنم ، ولى شما متوجه نشديد ؟ فرمود : من داشتم مىرفتم جلسهء درس و در ضمن راه مطالب درس را در ذهنم تنظيم مىكردم ، لذا تمام فكرم به درس بود و اصلا شما را نديدم . امثال اين نمونه‌ها بسيار است ؛ اما در مورد خداوند كه ذات مجرد محض است و نيازى به ابزار مادى ندارد ، حقيقت بينايى و شنوايى به علم حضورى ذاتى است ؛ يعنى همه اين مبصرات و مسموعات با همان خصوصيات خارجيه در نزد حق معلوم و منكشف هستند . پس تا اينجا مدرك بودن متصور شد . اما دليل بر اثبات صفت ادراك اين است كه هم برهان عقلى داريم كه همان دلايل سه‌گانه علم حق باشد و قبلا ذكر شد ، و هم دليل سمعى داريم كه كتاب و سنت و اجماع باشد .