العلامة الحلي ( مترجم : على شيروانى )
70
ترجمه و شرح كشف المراد ( فارسى )
اينكه امكان ديدن آنها وجود دارد ، مشتركاند . [ هم جسم را مىتوان ديد و هم عرض را . ] و اين حكم مشترك خواهان علت مشترك است . و هيچ امر مشتركى ميان جسم و عرض وجود ندارد [ كه بتوان آن را علّت امكان ديدن آنها دانست ] جز حادث بودن و يا موجود بودن آنها . اما حدوث براى علّت واقع شدن صلاحيت ندارد ، چون [ حدوث ، مسبوق بودن وجود شىء و به عدم بوده ] مركب از قيد عدمى مىباشد و در نتيجه ، يك امر عدمى به شمار مىرود ، [ و امور عدمى صلاحيت براى عليّت ندارند . ] پس جز وجود چيزى باقى نمىماند [ كه بتوان آن را علّت امكان ديدن شىء به شمار آورد . ] و از اينجا نتيجه گرفته مىشود كه هر موجودى را مىتوان ديد ، و خداى متعال موجود است . اين دليل از چند جهت سست است : نخست : اينكه جسم ديده مىشود ، پذيرفته نيست . در واقع ، اين رنگ و نور است كه ديده مىشود ، نه غير آن . دوم : نمىپذيريم كه جسم و عرض در امكان ديدن مشترك و يكسان باشند . زيرا ديدن جوهر بر خلاف ديدن عرض و متفاوت با آن است . سوم : نمىپذيريم كه صحت ديدن امرى ثبوتى باشد ، بلكه امرى عدمى است . - زيرا جنس صحت ديدن ، كه همان امكان است ، امرى عدمى است - و از اين رو ، نيازى به علت ندارد . چهارم : نمىپذيريم كه معلول مشترك خواهان علّت مشترك باشد . زيرا چند علّت مختلف امكان دارد كه همه داراى معلولهاى برابر باشند . [ مانند آتش و الكتريسيته و مالش كه هر سه علّت حرارتاند . ] پنجم : حصر در حدوث و وجود را نمىپذيريم ، [ كه بگوييم : جز اين دو ، هيچ امر مشتركى ميان جسم و عرض وجود ندارد . ] و صرف ناآگاهى از وجود امر مشترك ديگرى ، دليل بر نبودن آن نيست . علاوه بر آنكه ما امر ديگرى را ، كه همان امكان