العلامة الحلي ( مترجم : على شيروانى )
23
ترجمه و شرح كشف المراد ( فارسى )
نيست ، چون حكيم است . ] جبّائيان [ - ابى على جبّائى ( وفات 302 ه . ق ) و ابى هاشم جبّائى ( وفات 312 ه . ق هردو از بزرگان معتزله ] معتقدند قدرت خداى متعال بر عين مقدور بنده تعلق نمىگيرد [ و آن فعلى كه از بنده سر مىزند و مستند به اوست ديگر به خداوند مستند نيست و خداوند فاعل آن به شمار نمىرود ] ؛ و گرنه اجتماع وجود و عدم لازم مىآيد در آنجا كه خداوند ارادهء احداث آن فعل را دارد و بنده ارادهء عدم احداث آن را . [ چون خداوند اراده كرده است كه آن فعل تحقق يابد ، بايد موجود شود ، و چون بنده اراده كرده است كه تحقق نيابد ، بايد معدوم بماند ؛ چون هر دو بر آن قدرت دارند . ] اين گفتارها جملگى باطلاند ، چون مقتضى تعلق قدرت خداى متعال به يك امر مقدور ، امكان آن است ، چون شىء اگر واجب و يا ممتنع باشد ، قدرت به آن تعلق نخواهد گرفت . و امكان در همهء اين موارد ثابت است ، پس بايد حكم نيز ، كه همان صحت تعلق قدرت است ، ثابت باشد . مؤلف نيز در عبارت خود به همين اشاره دارد كه گفت : « شمول و فراگيرى علت ، يعنى امكان ، مستلزم فراگيرى صفت ، يعنى قدرت داشتن بر هر امر مقدور ، است . » پاسخ شبههء زرتشتيان آن است كه : اگر مراد از خيّر ، فاعل خير و مراد از شرير فاعل شر باشد ، چرا روا نباشد كه خير و شرّ هر دو را به يك فاعل نسبت دهيم ؟ [ زيرا طبق اين فرض ، خيّر و شرير دو ناماند كه به لحاظ فعل صادر شده از فاعل ، بر او نهاده مىشود و جزء صفات فعل به شمار مىرود ، نه صفات ذات . پس فاعل در ذات خود نه متصف به خيّر مىشود و نه شرير ، و از اينرو وجهى ندارد كه تنها يكى از اين دو دسته از افعال به او نسبت داده شود . ] و نيز خير و شرّ هيچكدام جزء ذاتيات شىء نيستند ، [ بلكه از امور نسبى و اضافى مىباشند . ] از اين رو ، جايز است كه يك شىء نسبت به چيزى خير و نسبت