العلامة الحلي ( مترجم : ابو الحسن شعرانى )
82
كشف المراد شرح تجريد الإعتقاد ( فارسى )
به او است اما اگر ممكن در بقا محتاج نباشد و پس از موجود شدن بىنگهدارى علت باقى بماند چنان كه عوام پندارند لازم مىآيد كه نعوذ باللّه ممكن بالذات واجب الوجود بالذات شود . از بعضى فلاسفه قديم نقل كردند كه واجب الوجود فاعل موجب است يعنى مضطر و اگر نقل صحيح باشد اينان طبيعيانند كه آب يا خاك يا آتش يا جزء لا يتجزى و امثال آن را واجب الوجود ميدانستند اما فيلسوف خداشناس بخاطر ندارم كه خداى را مضطر داند فلاسفه كه مىشناسيم اراده را از صفات لازمه ذات يا فعل پروردگار ميدانند . [ مختار بودن خداى تعالى ] بايد دانست كه نميتوان مختار بودن خداوند تعالى را دليل حدوث عالم شمرد و ساحت مقدس خواجه عليه الرحمه و شاگرد عظيم الشأن او علّامه حلى رحمه اللّه منزه است از اينكه چنين مغالطه در كتاب آورند و بخواهند حدوث عالم را بدليل مختار بودن پروردگار ثابت كنند . مقصود بيشتر علماى كلام از اثبات حدوث عالم اثبات وجود پروردگار است ناچار تا حدوث عالم را براى كسى ثابت نكرده باشند او بخداى مختار و غير مختار معتقد نيست و براى اثبات حدوث عالم نميتوان گفت عالم اگر قديم باشد خداى تعالى مختار نخواهد بود چون منكر خواهد گفت من هنوز به خدا معتقد نشدهام ، و اين مغالطه را مصادره بر مطلوب گويند . بلكه مقصود خواجه در اين باب بحث از وجود مطلق و احوال آن است نه از جهت دين و اين مسأله نظير مسائل اصالت وجود يا ماهيت و محال بودن واسطه ميان وجود و عدم و جزء لا يجزى و تقسيم موجود بجوهر و عرض و غير آن مىباشد و اتفاقا بعضى از اين مسائل در مبادى اصول دين واقع مىشود . و بعضى اهل حديث بقول ائمه معصومين عليهم السّلام يا اجماع اهل ملل اثبات حدوث عالم ميكنند و ظاهرا مقصود آنان تعبد شرعى است نه اثبات واجب الوجود چون كسى كه هنوز بواجب الوجود معتقد نيست قول اهل ملل و اجماع و روايت ائمه عليهم السّلام براى او حجت نيست و قول اهل حديث گرچه موجه و صحيح است چنان كه بعد از اين خواهيم گفت ان شاء اللّه اما ظاهر احاديث و اقوال علماى ملل آن است كه اثبات حدوث عالم را براى اثبات واجب الوجود ميخواهند نه براى