العلامة الحلي ( مترجم : ابو الحسن شعرانى )
73
كشف المراد شرح تجريد الإعتقاد ( فارسى )
اعادة المعدوم مما امتنعا * و بعضهم فيه الضرورة ادعا و لو اعيد تخلّل العدم بين الشّيء و نفسه . اين دليل دويم است بر آنكه معدوم بازنميگردد و بيانش آن است كه هر چيز پس از معدوم شدن نيستى محض خالص است و بازگشت او به آن است كه عين آن اولين بازگردد و اين دومين همان باشد كه اول بود و معقول نيست ميان چيزى و خودش عدم فاصله باشد . اين عين ترجمه كلام علامه رحمه اللّه است حاجت بتوضيح ندارد . و لم يبق فرق بينه و بين المبتدإ اين دليل سيم است بيانش آنكه اگر معدوم بازگردد فرقى ميان آن كه بازگشته و آنكه ابتداء بار ديگر ايجاد شود نيست براى آنكه اگر ما فرض كنيم اول جسمى سياه بود و سياهى او زائل شد آنگاه سياهى تازه در او پديد آمد يا آنكه همان سياهى اول بازگشت ميان اين دو سياهى فرق نيست زيرا كه ماهيت آنها يكى است و محل آنها نيز يكى و همچنين از ديگر جهات مانند يكديگرند مگر آنكه يكى بدعوى خصم موجود بود و معدوم شد و بازگشت و ديگرى سابقه وجود و عدم نداشت لكن اين فرق نيز باطل است زيرا كه اين دو سياهى هيچيك ربط و اتصالى بامر موجود اولين ندارند و هر دو از آن منقطعند چون ماهيت اول پس از معدوم شدن باقى نماند تا بيكى از اين دو سياهى تازه مربوط شود و به ديگرى مربوط نشود و هيچيك اولى نيست كه آن را بازگشت اولين بدانيم . و صدق المتقابلان عليه دفعة . دليل چهارم آنكه اگر معدوم بازگردد دو معنى منافى يكديگر بر او صادق آيد چون اگر بازگردد بايد شخص او بازگردد نه مثل او و ناچار هر چه در شخصيت او دخيل است بايد بازگردد تا اين همان باشد كه اول بود و از جمله مشخصات او زمان است پس بايد زمان هم بازگردد تا او همان باشد و در اين صورت دو معنى متنافى بر او صادق