العلامة الحلي ( مترجم : ابو الحسن شعرانى )

70

كشف المراد شرح تجريد الإعتقاد ( فارسى )

مشكك هستند و معنى مشكك گذشت . همچنين موصوف بودن صفت ثبوتى نيست و آن هم از معقولات ثانيه است زيرا كه اگر موصوفيت معنى ثابت و موجود بود موصوفيت بموصوفيت هم معنى ثابت بود و تسلسل لازم مىآمد و نظير آن در امكان در صفحه 36 گذشت [ وجود لفظى و كتبى و ذهنى ] ثمّ الوجود قد يكون بالذّات و قد يكون بالعرض . مسأله سى و نهم - وجود مانند صفات ديگر گاه بالذات است و گاه بالعرض مثلا اگر گوئيم خانه روشن است روشنى براى خانه عرضى است و براى نور ذاتى است و اگر گوئيم كشتى حركت مىكند حركت براى كشتى ذاتى است و براى آنكه در كشتى نشسته عرضى است و بسيار باشد كه بواسطه اختلاط و مجاورت صفت يكى را نسبت به ديگرى دهيم و اگر گوئيم آب شور است نسبت شورى به آب ذاتى نيست چون در حقيقت نمك آميخته با آب شور است و خود آب شيرين است . نظير اين صفات را در وجود گوئيم مثلا كورى موجود است با اينكه كورى صفت عدمى است يعنى نابينا و آنكه موجود است چشم است بىقوه باصره كه منشأ انتزاع كورى است و جاهل موجود است يعنى مردى موجود است و دانش در او موجود نيست با آنكه شايسته آن هست كه بداند . و بالا و پائين و راست و چپ و معانى كه بسته باعتبار كردن و در ذهن آوردن باشد مثل پدر بودن و شوهر بودن و مملوك يا مالك و امثال آن همه وجود بالعرض است نه عرض مقابل جوهر مانند سياهى و سفيدى زيرا كه اعراض موجود بالعرض نيستند بلكه موجود بالذاتند همچنين علم و نويسنده بودن چون صنعتى است براستى محقق كه اگر نباشد جسم سياه و سفيد و انسان عالم و كاتب نيست . و أمّا الموجود في الكتابة و العبارة فمجازىّ . گويند براى هر چيز چهار مرتبه وجود است . 1 - وجود خارجى و حقيقى مانند عدد پنج در پنج گردو . مثلا دويم وجود ذهنى مانند همان پنج در ذهن