العلامة الحلي ( مترجم : ابو الحسن شعرانى )

63

كشف المراد شرح تجريد الإعتقاد ( فارسى )

و لا يصحّ الحكم عليه من حيث هو ليس بثابت و لا تناقض . ذهن ميتواند همه چيز را تصور كند حتى نبودن خود را و بگويد من نيستم و نبودن عدم را نيز تصور كند باينكه چيزى در پيش خود حاضر سازد و نام آن را عدم بگذارد آنگاه نبودن آن را تصور كند چنان كه جهل را تصور مىكند كه خود عدم است آنگاه عدم جهل را تصور مىكند . در عدم دو اعتبار بايد كرد يكى آنكه ثابت است يعنى موجود است در ذهن و چون موجود است ميتوان بر آن حكم كرد زيرا كه تا چيزى موجود در ذهن نباشد حكم بر آن معقول نيست ، و اعتبار ديگر آنكه عدم را نقيض وجود و غير ثابت انگاريم و در اين وقت قسيم و مباين ثابت است . و بعبارة ديگر عدم باعتبارى وجود است و باعتبارى عدم به آن اعتبار كه خود او را بنگرى در ذهن موجود است و باعتبار آنكه آن را آلت ملاحظه خارج قرار دهى عدم است و ميان اين دو اعتبار تناقض نيست . نظير آنكه جزئى باعتبار اينكه در ذهن است مفهوم كلى و باعتبار آنكه آلت ملاحظه خارج است جزئى است و مفهوم شريك البارى باعتبار آنكه موجود در ذهن است ممكن است و باعتبار آنكه آن را آلت ملاحظه حقيقت قرار دهى ممتنع است و معدوم ، و لذا يقسّم الموجود إلى ثابت في الذّهن و غير ثابت فيه و يحكم بينهما بالتّمايز و هو لا يستدعى الهويّة لكلّ من المتمايزين و لو فرض له هويّة لكان حكمها حكم الثّابت . چون ذهن ميتواند همه چيز را تصور كند حتى معدوم و عدم را ، ميتواند موجود را تقسيم كند به چيزى كه در ذهن ثابت است و چيزى كه در ذهن ثابت نيست و ميان آنها تميز دهد و فرق گذارد - آن چيز كه ميگويد در ذهن ثابت نيست همان هنگام