العلامة الحلي ( مترجم : ابو الحسن شعرانى )
43
كشف المراد شرح تجريد الإعتقاد ( فارسى )
هر عمل كند موافق اراده خود او است بعضى ديگر گفتند آيات و روايت وارد از پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و ائمه معصومين عليهم السلام دلالت بر آن دارد كه عالم حادث بوده است و ما گوئيم سخن در اثبات حدوث عالم است پيش از اثبات وجود خداى تعالى براى كسى كه نبوت و امامت را قبول نكرده است و گرنه اگر بخواهيم خدا را بحدوث عالم ثابت كنيم و حدوث عالم را بقول معصوم عليه السّلام دور لازم آيد . مؤلف بر اثبات دعوى خويش دو دليل آورده است اول آنكه هر كس ممكن را تصور كند يعنى چيزى را كه در آن دو احتمال باشد ، هر دو نسبت به او مساوى ، آنگاه بيند يكى از آن دو احتمال واقع شده در جستجوى علت آن برآيد و اين خاص طائفه و و شخص و قبيله و صنعت خاص نيست بلكه همه مردم در كار خويش چنينند مثلا چرا جنين پسر مىشود يا دختر با آنكه احتمال هر دو هست و اگر برف را بيند به شكل مسدس در علت آن متحير مينمايد و ميخواهد بداند چرا شكل ديگر نگرفت و باغبان چون بيند سالى بوستان او ميوه نياورد مىخواهد بداند علت آن چيست تا تدبيرى انديشد و طبيب ميخواهد بداند چرا بعض مردم ناقص الخلقه يا ضعيف المزاجاند و هر كس بوجدان خويش رجوع كند و انصاف دهد ميداند كه جستجوى علت براى دو احتمال است كه در وجود و عدم معلول ميدهد يعنى به جهت امكان او است . و اگر برف قديم بوده يا جنين انسان قديم بوده باز سؤال از علت ميكردند . بالعكس اگر در چيزى دو احتمال نباشد اگر چه حادث باشد از علت آن نميپرسد چنان كه ملاحده عالم را قديم ميدانند با وجود اين در جستجوى علت حركت كواكب و امثال آنند مثلا باغبان متحير نشود كه چرا جو كشت و گندم نروئيد يا درخت زردآلو خرما نداد . دليل دويم آنكه علت بر معلول مقدم است و حدوث از احتياج مؤخر است و مؤخر را نميتوان علت مقدم قرار داد توضيح آنكه گاهى چيزى علت فهم و اعتقاد است گاهى علت حقيقت واقعى . مثلا اگر ندانيم بيمار تب دارد و سرعت نبض آن را ببينيم از تب او آگاه ميشويم پس سرعت نبض علت علم ما است به تب نه علت اصل تب