العلامة الحلي ( مترجم : ابو الحسن شعرانى )
18
كشف المراد شرح تجريد الإعتقاد ( فارسى )
نه موجود توان گفت نه معدوم چون رنگ مطلق موجود نيست مگر در ضمن رنگهاى ديگر و معدوم هم نيست . جواب آن است كه رنگ كلى و مطلق گرچه در خارج موجود نيست در ذهن موجود است . گفتند اگر رنگ در خارج موجود باشد جنس و عرض است . و فصل سفيدى نيز عرضى است عارض بر رنگ و محال است عرض بر عرض گوئيم اگر عرض بر عرضى عارض شود محال نيست مانند زوجيت بر عدد و استقامت بر خط . و نوقضوا بالحال نفسها . از دليل و بيان ابو هاشم و پيروان وى معلوم مىشود كه حال يعنى آن حالت ميان وجود و عدم كه نه موجود است و نه معدوم معنى مشترك است ، و مبهم ميان چند معنى مشخص مانند رنگ مبهم را حال گويند و سفيد و سياه و سبز و غير آن كه مشخص و معين است حال نگويند بلكه موجود گويند چون رنگ مشترك و مبهم ضعيفتر است از آن كه معين است و آن را موجود ميدانند مؤلف كتاب رحمه اللّه در جواب آنها فرمايد اگر اين سخن صحيح باشد در خود حال جاريست زيرا كه حالات نيز مختلف و متعددند مثلا رنگ و وجود و عالميت و قادريت هر يك حالى مشخص و معين هستند . لفظ حال ميان آنها مشترك است و معنى است مبهم و بايد از جهت وجود ضعيفتر باشد از حالات معين و چنان كه رنگهاى مشخص را موجود مىگفتند و رنگ مشترك و مبهم را كه پست تر از وجود است واسطه ميان وجود و عدم قرار ميدادند بايد حال مبهم را كه ضعيفتر از حالات مشخص و معين است . چيز ديگر بنامند غير حال مثلا حال الحال و هكذا . و العذر بعدم قبول التّماثل و الاختلاف و التزام التّسلسل باطل . آنها كه حال را ثابت ميدانند براى رفع ايراد فوق گفتند مثل هم بودن