العلامة الحلي ( مترجم : ابو الحسن شعرانى )
2
كشف المراد شرح تجريد الإعتقاد ( فارسى )
آن را تعريف كنند متكلمان موجود را بثابت العين تعريف كردند و معدوم را بمنفى العين يعنى آنكه خودش ثابت است يا آنكه خودش نيست و حكما گفتند موجود آن كه از آن خبر توان داد و معدوم آنكه خبر از آن نتوان داد . تعريف متكلمين صحيح نيست زيرا كه لفظى را بلفظى ديگر تبديل كردند و دور در كلام آوردند و خود معنى را معرف همان معنى قرار دادند چون ثابت و منفى همان وجود و عدم است و حكما هم كه عين معرف را در تعريف نياوردند باز كلمه ( آنكه از آن خبر توان داد ) اشاره است به چيزى موجود كه شنونده تا وجود را تعقل نكرده باشد معنى كلمه ( آن ) را نمىفهمد . بل المراد تعريف اللّفظ إذ لا شيء أعرف من الوجود . وجود بمعنى هستى كه موضوع فلسفه اولى است گويند بديهى است و همه كس آن را آسان تصور كرده است حتى حيوان صامت نيز ميان بودن و نبودن تميز ميدهد هر چند نامى براى آن نداند و كودك شيرخوار ميان وجود و عدم فرق ميگذارد و اسم آن را نميداند . و تعريف وجود بمعنى شرح اسم است نه شناساندن مفهوم و معنى ، بر خلاف آن كه كسى خواهد مثلا بكودك معنى متوازى الاضلاع يا مربع و لوزى و نفس و روح را بشناساند كه البته معنى و مفهوم را نيز نمىداند بسا مردم معنى چيزى را ندانند براى آنها تعريف معنى را بايد كرد و بسا معنى را بدانند و لفظى كه دلالت بر آن مىكند ندانند براى آنها شرح لفظ بايد كرد . علامه از جانب متكلمان و حكما در تعريف وجود عذر خواست كه غرضشان تعريف لفظ بود و اين گونه تعريف در بديهيات نيز معهود است كه لفظى را بلفظى واضحتر تبديل ميكنند هر چند معنى تازه بر معلومات شنونده افزوده نميشود و چيزى كه نميدانست و تصور نكرده بود براى او متصور نميگردد بلكه نام تازه ياد ميگيرد براى چيزى كه ميشناخت . و الاستدلال بتوقّف التصديق بالتنافي عليه أو بتوقّف الشى