العلامة الحلي ( مترجم : ابو الحسن شعرانى )
111
كشف المراد شرح تجريد الإعتقاد ( فارسى )
عرضى براى آنكه عدد ده مثلا عارض چند حقيقت جدا از هم شده است و آنكه عارض يك محل شود فقط واحد است اما بمقتضاى اصطلاح آنان جائز است محل عرض چند موضوع جدا از هم باشد مانند اضافه ميان پدر و پسر و علت و معلول مگر مقوله اضافه را نيز انكار كنيم . و الوحدة قد تعرض لذاتها و مقابلها و ينقطع بانقطاع الاعتبار . وحدت گاهى عارض ذات خود مىشود چنان كه گوئيم يك واحد و گاه عارضى كثير مىشود چنان كه گوئيم يك عشره يا يك هزار و از تكرار واحد تسلسل لازم نمىآيد بلكه چون اعتبار واحد براى واحد نكنى تكرار قطع مىشود و نظائر آن گذشت . قد تعرض لها شركة فتخصّص بالمشهورى و كذا المقابل . در تفسير اين عبارت چند وجه است : اول : چون مفهوم وحدت را ملاحظه كنيم اقتضاى آن مىكند كه شريك نداشته باشد در آن معنى كه واحدش فرض كرديم و اگر در همان معنى نظير و شريكى داشته باشد آن را واحد نبايد گفت مثلا امام در هر زمان يكى است و اگر در معنى امامت شريك يا نظير داشته باشد يكى نخواهد بود و اگر واحد با نظير را واحد گفتيم بالعرض و المجاز گفتيم و مناسب است آن را واحد مشهورى بناميم مثلا فلان وحيد الدهر يعنى يگانه روزگار است با آنكه امثال بسيار دارد . ميتوان گفت واحد مشهورى نظير مضاف مشهورى و واحد حقيقى نظير مضاف حقيقى است يعنى همچنانكه ابوت يعنى پدر بودن را كه معنى مصدرى است مضاف حقيقى گويند و پدر را كه معنى وصفى است مضاف مشهورى عين همين اعتبار را در واحد مراعات ميكنم اما نه چنانچه در مضاف مراعات ميكرديم بلكه به عكس آن يعنى ( يگانه بودن ) كه معنى مصدرى است ، چون مشترك ميان همه واحدها است ، آن را واحد مشهورى ميگوئيم و واحد يگانه كه معنى وصفى است و نظير آن را مضاف مشهورى ميگفتيم اينجا واحد حقيقى گوئيم .