العلامة الحلي ( مترجم : ابو الحسن شعرانى )

109

كشف المراد شرح تجريد الإعتقاد ( فارسى )

هرگاه دو چيز مغاير در وصف عرضى متحد باشند چنان كه پنبه و برف در سفيدى يكى هستند يا در وصف ذاتى مانند انسان و گاو در حيوانيت يكى هستند ، باختلاف آن اوصاف نامهاى مختلف دارند . يكى بودن در كيف را مشابهت گويند و در كم را مساوات و در اضافه را مناسبت مانند فرزندهاى يك پدر و جد بودن و شاگردان يك استاد بودن و نظير آن است مشاكلت يعنى متحد بودن در خلقت بمعنى شكل و مطابقت و آن اخص از مساوات است و موازات دو خط و غير ذلك و انواع آن را نميتوان محصور ساخت و اتحاد در صفات ذاتى مانند جنس را مجانست و در نوع را مماثلت گويند . و الاتّحاد محال فالهوهو يستدعى جهتي تغاير و اتّحاد على ما سلف . اتحاد دو چيز غير معقول است و چون دو معنى را بر يكديگر حمل كنيم و گوئيم اين همان است البته بايد جهت تغاير در آنها موجود باشد و جهت اتحاد نيز . گفتيم اتحاد محال است براى آنكه اگر دو چيز با هم متحد گردند يا هر دو پس از اتحاد باقى هستند يا نه . اگر هر دو باقى هستند دو چيزند و متحد نشده‌اند و اگر هر دو فانى شده و چيز سيمى پديد آمده باز متحد نشده‌اند و اگر يكى فانى شده و ديگرى باقى است باز اتحاد نشده است و معنى اتحاد آن است كه دو موجود هم موجود باشند و هم يكى باشند . البته اتحادى كه بزرگان عرفا ميگويند غير اتحاد محال است زيرا كه در اتحاد عرفا ماهيات منظور نيست و مراد آنان فناى وجود ضعيف است در وجود قوى مانند چراغ پيش آفتاب و اتحاد محال در ماهيات است كه تغاير صفت ذاتى آن‌ها است و عوام صوفيه قدرت بيان مقصود خويش ندارند بحث از مراد آنان بيهوده است . و الوحدة ليست بعدد بل هى مبدء للعدد المتقوّم بها لا غير . واحد خود عدد نيست زيرا كه عدد در اصطلاح معقول كم منفصل است و كم