السيد ابن طاووس ( مترجم : جباران )

66

فلاح السائل ( سائل رستگار ) ( فارسى )

پاسخش بگويند : هرگز چنين نخواهد شد . « 1 » در حالى كه قبل از آن هرگاه كارى نيك انجام مىداد ، خوش‌آمد و مرحبا مىشنيد . مرگ انسان را در حفرهء انفراد و تنهايى مىافكند و به وحشت متلاشى شدن اعضاى بدن و سؤال نكير و منكر دچار مىسازد . مرگ خاطرهء گناهان ريز و درشت گذشته را زنده مىكند ؛ مرگ شروع زلزله‌هاى شديد و تهديد و وعيد است ؛ مرگ موجب گشايش باب عذاب الهى است . على عليه السّلام ، آن آقايى كه خود از خطرهاى مرگ در امان بود ، چه نيكو حال مرگ را توصيف كرده است : هيچ امر يقينى بدون شكى نديدم كه مانند مرگ به مشكوكى تبديل شود كه هيچ يقينى به آن نيست . اگر از طولانى شدن كلام نمىترسيدم ، شرح مفصّلى دراين‌باره ذكر مىكردم . من مردم شريف و بلندمرتبه‌اى را مىشناسم كه مرگ براى گذشتگان آنها رحمت و سعادت و براى بازماندگانشان نعمت و زيادت است . راستى چه شوقى به گذشتن اين چندروزهء دنيا دارند و چه خوب راههاى اقبال به خدا را شناخته و چه نيكو به صفات كمال دست يافته‌اند ؛ چه هراسى از ماندن در دنيا دارند كه مبادا باعث شود در اعمالشان نقصى و در احوالشان فتورى پديد آيد . جلال و عظمت مولاى خويش را به مكاشفه ديده‌اند و مىدانند كه آن بزرگ ، ايشان را مىبيند ؛ روح و عقل و قلب و جانشان به او مشغول شده و در آن ذات مقدّس و صفات شريفش محو گرديده‌اند . در خدمت مولاى خود چنان تلاش مىكنند كه نهايت توان توانمندان است ، و چنان گريه و زارى مىكنند كه گويى تمام عمر خويش را به بطالت گذرانده و دائما در ورطهء تقصير و كوتاهى به سر برده‌اند . خدايشان ، به حدّى كه خود خواسته ، به كنه جلال و عظمت خويش راه داده و به جلال و هيبت و حرمت و رحمت و لطف و نعمت خويش مشغول كرده است ، تا در پرستش او به هيچ بهره‌اى جز اشتغال به عبادتش متوجّه نباشند .

--> ( 1 ) . ( سوره مؤمنون ، آيهء 100 ) ، كَلَّا إِنَّها كَلِمَةٌ هُوَ قائِلُها ؛ يعنى ، هرگز نخواهد شد ، اين تنها كلمه‌اى است كه او مىگويد .