الشيخ عباس القمي

45

جمال الاسبوع بكمال العمل المشروع ( فارسى )

حصيرى نشسته است و در برابرش قبرى كنده‌اند ! پس سلام كردم ، حضرت جواب داد ، فرمود : بنشين . پس فرمود : براى چه آمده‌اى ؟ گفتم : آمده‌ام كه از احوال شما خبرى گيرم . پس چون نظرم بر قبر افتاد گريستم . حضرت فرمود : گريه مكن كه در اين وقت از ايشان آسيبى به من نمىرسد . گفتم : الحمد للّه ؛ پس گفتم : اى سيّد من ! حديثى از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم روايت شده كه معناى آن را نمىفهمم . فرمود : چيست آن حديث ؟ عرض كردم : « لا تعادوا الأيّام فتعاديكم يعنى : دشمنى نكنيد با روزها ، كه آنها با شما دشمنى خواهند كرد . » فرمود : مراد از ايّام و روزها ما هستيم ، مادامى [ - تا زمانى ] كه آسمانها و زمين بپاست ؛ شنبه اسم رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است ، يكشنبه امير الحسن عليه السّلام ، دوشنبه حضرت حسن و حسين عليهما السّلام است ، سه‌شنبه على بن الحسين و محمّد بن على و جعفر بن على و جعفر بن محمّد عليهم السّلام است ، چهارشنبه موسى بن جعفر و على بن موسى و محمّد بن على و منم ، پنجشنبه فرزندم حسن است و جمعه فرزند فرزندم است و به سوى او جمع مىشوند اهل حق ، اين است معنى ايام ، پس دشمنى نكنيد با ايشان در دنيا كه دشمنى كنند با شما در آخرت . پس فرمود : وداع كن و بيرون رو كه ايمن نيستم براى تو ، و مىترسم كه اذيّتى به تو برسد . « 1 » و قطب راوندى اين حديث را به طريق ديگر نقل كرده كرده كه مشتمل است بر معجزه‌اى از حضرت هادى سلام اللّه عليه ، و آن‌چنان است كه در كتاب « خرائج و جرائح » از « ابن اورمه » روايت كرده است كه گفت : در زمان متوكّل به « سر من رأى » رفتم و بر « سعيد حاجب » داخل شدم - و اين در آن‌وقت بود كه متوكّل حضرت هادى عليه السّلام را به او سپرده بود كه آن حضرت را شهيد سازد - پس چون نظر « سعيد » بر من افتاد ، گفت : آيا مىخواهى خداى خود را ببينى ؟ ! گفتم : منزّه است خدا از آنكه ديده‌ها او را دريابد . گفت : آن كس را مىگويم كه شما او را

--> ( 1 ) . معانى الاخبار ، ص 123 ، ح 1 .