الشيخ عباس القمي

19

جمال الاسبوع بكمال العمل المشروع ( فارسى )

او چنان‌كه به فرزندش نيز سفارش مىكند ، كتب فقهى جدّش شيخ الطّائفه مانند : جمل العقود ، نهايه ، مبسوط و غيره را درس گرفت و سپس به مطالعهء كتب فقهى ديگران مشغول شد ، تا آنكه در اين علم مهارت پيدا كرد و به مقام نهائى رسيد . او مىگويد : آنچه ديگران در مدّت سه سال آموختند ، من در عرض يك سال از حفظ كردم . . . . رضى الدين ايام جوانى را در حلّه به فراگرفتن علم و كمال اشتغال داشت و جز اين چيزى نمىشناخت . استادانش از وى خواستند كه حوزهء درسى تشكيل دهد و اقدام به صدور فتوا كند ، ولى چون در اين خصوص بسيار احتياط مىكرد نپذيرفت . همچنين جمعى نزد وى رفتند و از او خواستند كه مانند علماى گذشته به حلّ و فصل قضايا و رفع مرافعات بپردازد ، رضى الدّين به آنها گفت : عقل من صلاح مرا در اين كار نمىبيند ، و بيم آن دارم كه هواى نفس مرا به دام شيطان مبتلا سازد و نتوانم قانون عدل را در مقام حكومت و قضاوت آن‌طور كه مىبايد اجرا كنم . وقتى كه پدر و مادرش به وى تكليف كردند كه ازدواج كند ، او ميل نداشت و مىترسيد كه وصلت او را از تعقيب هدفش بازدارد . به‌همين‌جهت تا در حلّه بود ازدواج نكرد ، ولى چون به كاظمين عليهما السّلام آمد ، با زهرا خاتون - دختر ناصر بن مهدى وزير - وصلت نمود و اين موجب شد كه در بغداد اقامت كند . رضى الدّين پانزده سال در بغداد توقف نمود . يكى از علل توقّف وى وجود « مؤيّد الدين ابن علقمى » وزير شيعى مستنصر خليفهء عباسى و برادر و فرزند او بود . وقتى مستنصر عباسى از وجود شخصيّت بارز او مطلّع گشت ، از وى خواست كه مفتى اعظم مملكت اسلام شود و مردم را در امور دينى فتوا دهد . رضى الدّين دعوت خليفه را رد كرد و بعدها براى فرزندش نوشت : اگر من خود را در آن ورطه مىانداختم و در بازيهاى سياسى و دنيوى آنها داخل مىشدم ، به‌كلّى رابطهء خود را با خدايم قطع مىكردم . . . . روزى مستنصر به وى گفت : تو كه اين‌قدر از ارتباط با ما اجتناب مىكنى ، دربارهء