السيد ابن طاووس ( مترجم : م - ر )

79

ادب حضور ( فلاح السائل ) ( فارسى )

سزاوارترند كه فضايل از او درخواست شود ؟ آيا خداوند - جلّ جلاله - يا عبد اللَّه بن جذعان ؟ آنجا كه اميّة بن ابى الصّلت او را ستود و گفت : أ أذكر حاجتى ، أم قد كفانى * حياؤك ؟ إنّ شيمتك الحياء إذا أثنى عليك المرء يوما * كفاه من تعرّضه الثّناء - آيا حاجتم را ذكر كنم ، يا شرم و حياى تو از بر آورده نكردن خواسته‌ام براى من كافى است ؟ زيرا شرم ، و حيا ، سرشت و خوى توست . اگر روزى ، كسى ثناى تو را گويد ، كسى كه مدح و ثنا متوجّه اوست ( يعنى خود تو ) براى او كافى خواهد بود . بدين ترتيب و طبق معناى اين شعر : مدح و ثناگويى ممدوح ، در بر آورده شدن حوايج ستايشگر كفايت مىكند ، از اين رو خداوند - جلّ جلاله - به خاطر كمال بخشش و رحمتش به بر آورده كردن حوايج شايسته‌تر است . عواقب سوء غفلت در حال دعا بنا بر اين هر گاه ديدى ، قلب و عقل و نفس تو هنگام تضرّع به اين اوصاف متّصف است ، بدان كه در محضر وجود و جود خداوند قرار گرفته‌اى ، و چه عنايتها ، و كليد سعادتمنديها و زود مستجاب شدن دعا كه نصيبت گشته است ! ولى اگر ديدى قلبت به غفلت ، و عقلت به فراموشى گرفتار است ، و به جاى اشتغال به خداوند - جلّ جلاله - امور ديگر تو را به خود سرگرم نموده ، و در حال دعا به يقين احساس مىكنى كه گويى در محضر هيچ كس نيستى ، و در پيشگاه خداوند بلند پايه و خداوندگار عالميان قرار ندارى ، و خاكسارى عبوديّت و بندگى بر چهره‌ات نمايان نيست ، و هيچ خوف و هراسى از هيبت و شكوه بزرگ خدا ندارى ، و حدّاقل حالت جنايت پيشگان و بزهكاران نافرمان را نيز كه هنگام ديدن مولايشان لرزه به اندامشان مىافتد ، ندارى ؛ مسلّما بدان كه به واسطهء گناهانت از خداوندى كه به همه نهانيها آگاه است ، محجوب گرديده ، و به خاطر عيبها و كاستيهايت از آن مقام دوست داشتنى بر كنار گشته ، و به جهت ويران نمودن قلبت از رسيدن به